نشستیم اینجا تو حیاط زیر نور ماه

نِشَستیم اینجا، تو حَیاط، زیرِ نورِ ماه،🌙✨
هیشکی نیس، مَنم و خیآلِ تو ...چه قَشنگه خیآلِت، میخَنده!
عینِ خودِت اَخمو نیس، میخَنده، مِهرَبونه ...
نِگاش یه طوریِ اِنگار میخواد بِمونه پیشِ مَن.
ُصبح دُکتر گُفت دو روز دیگه بایَد بِرَم، گُفت خوب شُدَم. گُفت بِبین قُرص آبیا رو میخوری چه خوبه حالِت، شَبا می خوابی، روزا آرومی. :)
لَبَخند زَدَم گُفتَم «از زَحَماتِ شُما مَمنونَم آقایِ دُکتر». دُکتره یارو، با اون بایَد اونجوری حَرف زَد.
چه میدونه بَدبخت، که مَن هَمه قُرص آبیا رو نِگه می دارَم زیرِ زَبونَم، ... پَرستار که رَفت تُـف می کنَم تو حَیاط ! میخواستَم بِگَم زِکی، خوابی دُکتر اَمّا نَگُفتَم ...
هِی قُرص میده به ما ...
" قُرصِ دِلتَنگی داریم مَگه !؟ 🙂🖤🌱"

















[ «شُد خآک از اِنتِظارِ تو چِشم تَر و هَنوز
قَد می‌کِشَد غُبارِ نِگه از حَوالی‌اَم ...»🖤🌱]


#آناهیتا 🖤
دیدگاه ها (۰)

اِمشَب بہ خُدا گُفتَم :«دیگه کاری به کارِشـ نَدارَم...!!!»سَ...

از گِلی دیگَر مَرا شایَد پَدید آوَرده‌اند ،دَر کنارِ دیگَران...

خیآل میڪُنے از پا دَر مـےآیَم ؟! 🙂چه بـاک !بِبیـنآرامَـم ......

می دانی؟حَتی صِدایِ قَلبَم هَم نمی آمَد . . . ،اِنگار هَمه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط