Otagh baghli
Otagh baghli
Part 28
«ویو جونگکوک »
الان چند ساعتی گذشته بود و هم من خیلی خسته بودم هم مامان برای همین رو به مامان گفتم :
جونگکوک : مامان بریم خونه ؟
فکر کنم تو هم خیلی خسته شدی نه ؟؟
لونا : آره بریم بنظرم منم خیلی خستم تازه فردا هم صبح کارم ...
جونگکوک : باشه پس بریم ...
از پارک جنگلی زدیم بیرون و به سمت پارکینگ رفتیم و سوار ماشین شدیم و به سمت خونه حرکت کردیم ...
...
یه ربعی گذشته بود و تازه رسیدیم خونه....
ماشین رو داخل پارکینگ پارک کردم و با مامان پیاده شدیم و به سمت خونه رفتیم ....
مامان آروم در خونه رو باز کرد و وارد شدیم ...
خونه خیلی تاریک بود و شرط میبندم که اون دختره هم خوابه ...
مامان در رو بست و شب بخیر و اینارو گفت و رفت که بخوابه ....
منم به سمت طبقه ی بالا پا تند کردم ...
رسیدم به در اتاق و ناخواسته نگاهم رفت سمت اتاق همون دختره که امروز داشتم خفش میکردم 😂💔
یکم زیادی روی نکردم ؟؟
به هرحال مشکل از اون دختره بود ...
خودش میخواست زبون درازی نکنه ...
ولی با کاری که باهاش کردم فکر کنم دیگه جرعت نداره باهام حتی حرف بزنه چه برسه به این باهام دعوا هم کنه هه کور خونده دختره ی خر ...
بیخیال افکارم شدم و وارد اتاقم شدم ...
چمدون رو وا کردم و چون امروز وقت نداشتم اول لباسامو توی کمد چیدم و چمدون هم گذاشتم بالای کمد ...
لباسامو در آوردم و وارد حموم شدم و دوشی گرفتم
.....
لباسامو پوشیدم و موهام رو با سشوار خشک کردم و روی تخت دراز کشیدم و چون خیلی خسته بودم به سه نکشید چشام گرم شد و خوابم برد ...
«ویو ا/ت »
با صدای آلارم کوفتیم از خواب نازم بیدار شدم ...
ای یعنی ریدم تو روحت ...
گوشی رو از پاتختی کنارم ورداشتم و خواستم پرتش کنم سمت دیوار که یهو دستمو کشیدم و گفتم : ...
ا/ت : ای احمق خاک تو سرت گوشی تو خواستی پرت کنی اسکل ؟
هوفففف نزدیک بود گوشیه خودم رو دستی دستی نابود کنم ....
آروم از روی تخت بلند شدم و وارد سرویس شدم ...
مسواکم رو زدم و دست و صورتمو شستم و اومدم بیرون ...
یونیفرمم رو پوشیدم و از اتاق زدم بیرون ...
خواستم برم پایین که نگاهم سر خورد سمت اتاق همون یارو که اممم اسمش چی بود ؟
یادم میاد با ج شروع میشد ولی الان یادم نی
هیییی چیکار کنم دیگه حافظم ماهیه ..
دوباره به در اتاقش زل زدم و آروم با خودم زمزمه کردم : ....
ا/ت : ای عوضی خدا لعنتت کنه دیروز رو یادم نرفته هاااا ، قراره بد تاوان پس بدی عوضی ....
یه کار میکنم تا عمر داری یادت نره حالا بشین و تماشا کن ( خیلییی آروم داره زمزمه میکنه و حتی خودش هم داره به زور میشنوه)
همین جور داشتم بهش بد و بیراه میگفتم که یهو ....
اینم از ۴ پارتی که بهتون قول داده بودم خوشگلا ...
شرط برای ۳ پارت بعد ۱۱۰ لایک و ۳۰ بازنشر
Part 28
«ویو جونگکوک »
الان چند ساعتی گذشته بود و هم من خیلی خسته بودم هم مامان برای همین رو به مامان گفتم :
جونگکوک : مامان بریم خونه ؟
فکر کنم تو هم خیلی خسته شدی نه ؟؟
لونا : آره بریم بنظرم منم خیلی خستم تازه فردا هم صبح کارم ...
جونگکوک : باشه پس بریم ...
از پارک جنگلی زدیم بیرون و به سمت پارکینگ رفتیم و سوار ماشین شدیم و به سمت خونه حرکت کردیم ...
...
یه ربعی گذشته بود و تازه رسیدیم خونه....
ماشین رو داخل پارکینگ پارک کردم و با مامان پیاده شدیم و به سمت خونه رفتیم ....
مامان آروم در خونه رو باز کرد و وارد شدیم ...
خونه خیلی تاریک بود و شرط میبندم که اون دختره هم خوابه ...
مامان در رو بست و شب بخیر و اینارو گفت و رفت که بخوابه ....
منم به سمت طبقه ی بالا پا تند کردم ...
رسیدم به در اتاق و ناخواسته نگاهم رفت سمت اتاق همون دختره که امروز داشتم خفش میکردم 😂💔
یکم زیادی روی نکردم ؟؟
به هرحال مشکل از اون دختره بود ...
خودش میخواست زبون درازی نکنه ...
ولی با کاری که باهاش کردم فکر کنم دیگه جرعت نداره باهام حتی حرف بزنه چه برسه به این باهام دعوا هم کنه هه کور خونده دختره ی خر ...
بیخیال افکارم شدم و وارد اتاقم شدم ...
چمدون رو وا کردم و چون امروز وقت نداشتم اول لباسامو توی کمد چیدم و چمدون هم گذاشتم بالای کمد ...
لباسامو در آوردم و وارد حموم شدم و دوشی گرفتم
.....
لباسامو پوشیدم و موهام رو با سشوار خشک کردم و روی تخت دراز کشیدم و چون خیلی خسته بودم به سه نکشید چشام گرم شد و خوابم برد ...
«ویو ا/ت »
با صدای آلارم کوفتیم از خواب نازم بیدار شدم ...
ای یعنی ریدم تو روحت ...
گوشی رو از پاتختی کنارم ورداشتم و خواستم پرتش کنم سمت دیوار که یهو دستمو کشیدم و گفتم : ...
ا/ت : ای احمق خاک تو سرت گوشی تو خواستی پرت کنی اسکل ؟
هوفففف نزدیک بود گوشیه خودم رو دستی دستی نابود کنم ....
آروم از روی تخت بلند شدم و وارد سرویس شدم ...
مسواکم رو زدم و دست و صورتمو شستم و اومدم بیرون ...
یونیفرمم رو پوشیدم و از اتاق زدم بیرون ...
خواستم برم پایین که نگاهم سر خورد سمت اتاق همون یارو که اممم اسمش چی بود ؟
یادم میاد با ج شروع میشد ولی الان یادم نی
هیییی چیکار کنم دیگه حافظم ماهیه ..
دوباره به در اتاقش زل زدم و آروم با خودم زمزمه کردم : ....
ا/ت : ای عوضی خدا لعنتت کنه دیروز رو یادم نرفته هاااا ، قراره بد تاوان پس بدی عوضی ....
یه کار میکنم تا عمر داری یادت نره حالا بشین و تماشا کن ( خیلییی آروم داره زمزمه میکنه و حتی خودش هم داره به زور میشنوه)
همین جور داشتم بهش بد و بیراه میگفتم که یهو ....
اینم از ۴ پارتی که بهتون قول داده بودم خوشگلا ...
شرط برای ۳ پارت بعد ۱۱۰ لایک و ۳۰ بازنشر
- ۱۴۹
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط