{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Otagh baghli

Otagh baghli
Part 26


خب بزار از اول همه چیو تعریف کنم ......


جونگکوک : چند سال پیش وقتی که بابا مرد و تورو فرستادم کره در به در دنبال انتقام از جانگ و دارو دسته اش بودم ....

میخواستم زندگی رو به کامش جهنم کنم ولی حیف .....

نتونستم ، نمی‌دونم چرا ولی اون موقع خیلی احمق بودم
میخواستم با کلی درد و عذاب بکشمش ولی نشد ....

لونا : جونگکوک ، صبر کن ببینم
تو مطمئنی که کار خود جانگ بوده ؟؟


اخمی کردم و گفتم :


جونگکوک: معلومه که آره ، اون زمان فقط جانگ بود که با پدر مشکل داشت ، یادت رفته ؟؟

لونا : نه یادم نرفته ، ولی اونا درسته که با هم مشکل داشتن ولی به خون هم تشنه نبودن که ....

مامان مکثی کرد و ادامه داد :


لونا : تازه اونا داخل دوران جوانی شون با هم رفیق های خیلی صمیمی بودن و داخل یه باند کار می‌کردن ، ولی خب یه اتفاقی افتاد و بینشون مشکلی پیش اومد و هر دوشون از باند زدن بیرون و کلا راهشون از هم جدا شد ....

جونگکوک تو واقعا مطمئنی که کار خود جانگ بوده ؟؟


جونگکوک : معلومه که آره ، من خودم یکی از افرادی که به عمارت حمله کرده بودن و پدر رو به قتل رسوندن رو گرفتم کلی شکنجش دادم تا اعتراف کرد ....

گفت از طرف جانگ اومدن و کلا همه ی این اتفاقات زیر سر اون جانگ عوضی بوده ....

لونا : هییی شاید هم واقعا بوده چی بگم والا
خب حالا بقیش رو تعریف کن بگو باهاشون چیکار کردی ؟


جونگکوک : بجاش وقتی که با زن و بچش میخواستن برن مسافرت ، ترمزشون رو بریدم و جانگ و زنش رفتن اون دنیا ...‌‌

لونا : چی ‍؟؟
چرا این کارو کردی ؟
مگه بهت نگفتم بیخیال انتقام شو ....

جونگکوک : چرا باید بیخیال انتقام گرفتن بشم ؟
این که بابا مرد همش تقصیر جانگ بود .....

مامان با قیافه ی ناراحتش لب زد : ..

لونا : هیییی چی بگم ....
بالاخره کاریه که شده دیگه .....

جونگکوک : آره بابا بیخیالشون شو ، عین من که اصن به کتفمم نیست



لونا : اها راستی ...

جونگکوک : جانم

لونا : گفتی داخل ماشین به غیر از جانگ و زنش بچشون هم بوده نه ؟؟

جونگکوک : آره

لونا : خب چه بلایی سر اون بچه اومد ؟
چند سالش بود ؟
الان چند سالشه ؟
دختر بود یا پسر ؟؟


جونگکوک : مامان ی دقیقه صبر بده الان میگم


جونگکوک : خب من تحقیق کردم ، موقع تصادف فقط ۶ سالش بوده ، الانم که فکر کنم ۱۷ ۱۸ سالشه ....


لونا : شیش سال ؟
آخخخ بمیرم برای دلش ..
تو چطور تونستی این کارو کنی آخه ؟
حداقل به اون رحم میکردی خب .....


جونگکوک : اههححح مامان !!
حتما الان ی خانواده ی خوب اونو به سرپرستی گرفتن و زندگیش خوبه .... تو چرا غصه اشو میخوری ؟؟

لونا : امیدوارم خانواده ی خوب و زندگیه خوبی داشته باشه و هیچوقت کمبود خانواده و محبت رو داخل زندگیش حس نکنه ...

مغز جونگکوک همون لحظه : هه مامان تو خبر نداری وقتی که اون دختره رو هم پیدا کردم قراره چه بلایی سرش بیارم ( پوزخند شیطانی زد ولی بعد سریع محو شد )


جونگکوک: ایشالا که همین طوره ....
خب بگذریم ...
دیگه چخبر مامان ؟
ببینم هنوزم داخل بیمارستان کار می‌کنی ؟؟

لونا : آره

جونگکوک: مامان چرا استعفا نمیدی ؟
دیگه داره ۵۰ سالت میشه چرا انقد کار می‌کنی آخه فداتشم ؟

لونا : ای بابا تو هم شدی ا/ت دومی ؟
اونم دقیقا حرف های تو رو میزنه ...

جونگکوک: خب راست میگه ...
اومم میگم مامان !!

لونا : جانم ..

جونگکوک: نظرت چیه بیای ایتالیا پیش من ؟
من خیلی نمیتونم این جا بمونم چون همه انبار و باند و همه چیز مون اون جاست ؟
نمیتونم هیرون و سیلون ولش کنم ....
و همینطور نمی‌خوام که تو رو دیگه تنها بزارم پس نظرت چیه ؟ نگران بیمارستان هم نباش میتونم انتقالی تو بگیرم بیای اون جا ....
حالا نظرت چیه ؟؟


لونا : ......


شرط :۱۱۰ لایک و ۳۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱۰)

My dady پارت⑤_بد نیست+هییی چی میگی اون خوشگلترین دختر تو کلا...

Otagh baghli Part⁶³تهیونگ: خب ببین ، تو برنامه داشتی که وقتی...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

پارت معرفیاسم:معشوقه ی خون‌آشام ژانر: مافیایی. عاشقانه. دارک...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

Otagh baghli Part⁶² تهیونگ : خب جونگکوک !چیکار میخوای کنی ؟ ...

Mafia Love :)))پارت : 15جونگکوک: حق نداری آقای کیم یونجون: ت...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط