{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شش نفربودیم،دوساعتی بودکه توی آسانسورگیرکرده بودیم،هواداش

شش نفربودیم،دوساعتی بودکه توی آسانسورگیرکرده بودیم،هواداشت تموم میشد،داشتیم نفسهای آخرو میکشیدم که یهو یکی دست کرد تو کیفشو یه چیپس در آورد و درشو باز کرد...
با هوای توی چیپس بود تونستیم دو ساعت دیگه دووم بیاریم تا امداد رسید!
کلید اسرار- چیپس!
دیدگاه ها (۷)

روانشناسی میوه ها : نارنج :مادر شوهر چون فشارو میاره پایین ...

ﺧﺪﺍﯾﺎ ....ﻣﯿﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﺒﺨﺸﯽ ﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺁﺷﺘﯽ ﮐﻨﯽﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ...

ديشب خواب ديدم عمو پورنگ مرده.......همه ريختن تو خيابون شعرا...

کـــی مـیـگه روز پـسر نداریـم؟؟؟؟پــس دوازدهـم آذر روز معلــ...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

حقیقت پنهان پارت ۳ نامجون : زنده است ولی جین : ولی الان نمی‌...

Otagh baghli Part 55«ویو جونگکوک‌»جرعه ای از قهوه ام خوردم و...

شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواداشت...

شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواداشت...

شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواداشت...

شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواداشت...

شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواداشت...

شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط