{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#فیک

#فیک
|کلبه عاشقی|

با سرو صدای دعوا پسرا از استودیو اومدم بیرون دیدم همه تو استودیو تهیونگ جمع شدن و تا من اومدم همه ساکت شدن با اینکه تهیونگ داشت یه تنه همه رو قورت میداد تا منو دید مودش عوض شد با تعجب پرسیدم
ا/ت:باز شما چتونه بازم که دعوا دارین موضوع سر چیه؟!
نامجون:به تو مربوط نیست ا/ت
ته:باهاش درست صحبت کن
نامجون:باش ا/ت جان برو تو استودیو خودت موضوع مهمی نیست
جیمین:خیلی هم مهمه به ا/ت مربوطه ببین..ا/ت...
ته:جیمین خفه
جیمین:چرا نمیگی بهش(باداد)
ته:بس کنید دیگه خسته ام کردین(عربده،از کمپانی زد بیرون)
شب بود همه مون نگران تهیونگ بودیم و دلشوره داشتیم هرچی زنگ میزدن اعضا جواب نمی‌داد تا اینکه.....


امیدوارم دوسش داشته باشید 💜


#بی_تی_اس #بنگتن #آرمی #تهیونگ #سناریو
دیدگاه ها (۸)

#فیک |کلبه عاشقی|جیمین گفت..جیمین:ا/ت تو زنگ بزن مطمئنم جواب...

#فیک |کلبه عاشقی|تهیونگ:الو(با صدای گرفته)ا/ت:تهیونگ..خوبییی...

#سناریودرخواستی |وقتی با هم می‌رید ساحل و تو خیلی ذوق داری (...

#سناریودرخواستی |وقتی به یه برنامه دعوت میشی که روی مجریش کر...

#سناریو_درخواستی :وقتی بچه ی اعضاوا/ت مامانشو اذیت میکنه (هم...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

سناریو:وقتی ا/ت با تهیونگ میره فروشگاه و یه عروسک بزرگ میخره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط