#part3
#part3
#Boundless
......
پس خیلی خوب براش صبر کردن تا در کمال آرامش قهوه ی دوست داشتنیش رو تموم کنه و خیلی با اقتدار از جاش بلند شه کت چرمش رو از روی دسته ی صندلش برداره و روی دستش بندازه و از کنار آلفاها رد بشه.
_خیله خب بریم همونجایی که میخواید پسرا.
هیچکس دستش رو با زور نگرفت هیچکس نگفت چرا شبیه پرنس ها جلوتر از ما راه میری
و آره بعد از یک روز حالا اینجا بود.
بالاخره از اون اتاق انفرادی ای که فرقی با سوئیتهای هتل نداشت آورده بودنش بیرون و الان توی یک اتاق با شیشههای دور تا دورش نشسته بود که
قطعا پشت یکی از اون شیشه ها افراد زیادی با مانیتور صدا و حرکاتش رو کنترل میکردن
امگا تقریبا داشت حوصلش سر میرفت معادلات ریاضی تو ذهنش هم دیگه جوابگو نبود صدای تیک تاک ساعت رو به روش از حد معمول براش بلندتر بود.
بعد از دو ساعت طولانی که احتمالا اونا داشتن صبر تهیونگ رو امتحان
میکردن که البته تهیونگ خیلی خوب و ریلکس انجامش داد در اتاق باز شد و افسری توی یونیفرم مخصوص به خودش وارد شد.
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و گوشه ی لبش هم به دنبال ابروهاش بالا رفت.
یه امگا از درجاتش مشخص بود که یه ستوانه یه ستوان خوشگل امگا
تهیونگ با سرگرمی دستش رو زیر چونه ش زد و وقتی با امگا چشم تو چشم شد لبخند مهربونی زد با ابرو به صندلی رو به روش اشاره کرد و گفت
_خواهش میکنم ریلکس باش و بشین ستوان پارک.
روی قفسه ی سینه ی امگا اسم پارک جیمین نوشته شده بود.
پارک با خونسردی و البته نیمچه لبخند خیلی محوی جلوش نشست. جاها برعکس شده بود. تهیونگ جوری رفتار میکرد که انگار اون صاحب اینجاست و جیمین مهمون دو روزه
+خیله خب کیم تهیونگ من پارک جیمینم احتمالا خودتون هم میدونید و بهتر از اون میدونید که چرا اینجایید.
تهیونگ با دقت به لبهای گوشتی ستوان رو به روش خیره شده بود و
اخم ریزی کرد و نمایشی گفت:
_فاک صدات هم به خوشگلی خودته.
جیمین نامحسوس نگاهی به دوربین بالای سر تهیونگ انداخت و تک سرفه ای کرد.
+کیم تهیونگ ملقب به ور وارووف.
تهیونگ با سرگرمی تک خنده ای کرد.
_آه در مورد اون خوشگله مامانم برام انتخابش کرده یعنی شاه دزد دوستش داری؟
جیمین لاس زدن های امگای رو به روش رو نادیده گرفت.
+بیست و پنج ساله امگای ،رهبر گروه خونی A زاده ی دگو، فارغ التحصیل رشته ی مهندسی کامپیوتر
تهیونگ سرش رو کج کرد.
_اگه دوست داشته باشی میتونم اسم برند کا/ن/دو/م های مورد علاقه م رو هم بهت بگم، ستوان.
+پنج بار به بانک مرکزی سئول یکبار به وزارتخونه دو بار به ارتش یکبار به سازمان مواد مخدر حمله ی سایبری داشتید. درست میگم؟
تهیونگ با همون خونسردی گفت:
_هر چی تو بگی همونه خوشگله.
جیمین اخمی ریزی کرد.
+این احتمالا از خوش شانسی شماست که وزیر دفاع خواستن به جای پوسیدن پشت اون میله های زندان برای دولت و وطنتون فرد مفیدی باشید.
تهیونگ چهره ی ناراحتی به خودش گرفت و لب هاش رو جلو داد.
_تمام لاس هام رو بی جواب میذاری فکر میکنی به جز تو دیگه کی انقدر باهام نامهربون رفتار کرده؟ منظورم اینه که یه نگاه بهم بکن.
جیمین خونسردیش رو حفظ کرد .میدونست قصد امگای رو به روش چیه اون پسر باهوش زبون باز.
+اینجا سازمان اطلاعات و امنیت ملیعه جناب کیم و این یه درخواست همکاری نیست یه دستور از مقامات بالاست.
تهیونگ خیلی ناز خندید و چشم هاش خط شد.
_کدوم مقامات بالا عزیزم؟ اونایی که روی زانوهاشون میشینن و برام ساک میزنن؟ برای اونا کار میکنی؟ حیف شد زیادی برای این کار خوشگلی.
تهیونگ شوخی ای نمیکرد شاید از یه سری مشتریهاش پول نمیخواست ولی خب یه بلوجاب که حقش بود نبود؟
+کیم تهیونگ من دستور دارم که تا جای ممکن نرم و با لطافت باهاتون صحبت کنم من تقریبا نرم ترین شخصیت رو توی این سازمان دارم بهتون اطمینان میدم دلتون نمیخواد من از این در بیرون برم و شخص دیگه ای جلوتون بشینه
خوبه
شرط برای پارت بعد
لایک ۳۰
کامنت ۵۰
بازنشر ۱۴
#Boundless
......
پس خیلی خوب براش صبر کردن تا در کمال آرامش قهوه ی دوست داشتنیش رو تموم کنه و خیلی با اقتدار از جاش بلند شه کت چرمش رو از روی دسته ی صندلش برداره و روی دستش بندازه و از کنار آلفاها رد بشه.
_خیله خب بریم همونجایی که میخواید پسرا.
هیچکس دستش رو با زور نگرفت هیچکس نگفت چرا شبیه پرنس ها جلوتر از ما راه میری
و آره بعد از یک روز حالا اینجا بود.
بالاخره از اون اتاق انفرادی ای که فرقی با سوئیتهای هتل نداشت آورده بودنش بیرون و الان توی یک اتاق با شیشههای دور تا دورش نشسته بود که
قطعا پشت یکی از اون شیشه ها افراد زیادی با مانیتور صدا و حرکاتش رو کنترل میکردن
امگا تقریبا داشت حوصلش سر میرفت معادلات ریاضی تو ذهنش هم دیگه جوابگو نبود صدای تیک تاک ساعت رو به روش از حد معمول براش بلندتر بود.
بعد از دو ساعت طولانی که احتمالا اونا داشتن صبر تهیونگ رو امتحان
میکردن که البته تهیونگ خیلی خوب و ریلکس انجامش داد در اتاق باز شد و افسری توی یونیفرم مخصوص به خودش وارد شد.
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و گوشه ی لبش هم به دنبال ابروهاش بالا رفت.
یه امگا از درجاتش مشخص بود که یه ستوانه یه ستوان خوشگل امگا
تهیونگ با سرگرمی دستش رو زیر چونه ش زد و وقتی با امگا چشم تو چشم شد لبخند مهربونی زد با ابرو به صندلی رو به روش اشاره کرد و گفت
_خواهش میکنم ریلکس باش و بشین ستوان پارک.
روی قفسه ی سینه ی امگا اسم پارک جیمین نوشته شده بود.
پارک با خونسردی و البته نیمچه لبخند خیلی محوی جلوش نشست. جاها برعکس شده بود. تهیونگ جوری رفتار میکرد که انگار اون صاحب اینجاست و جیمین مهمون دو روزه
+خیله خب کیم تهیونگ من پارک جیمینم احتمالا خودتون هم میدونید و بهتر از اون میدونید که چرا اینجایید.
تهیونگ با دقت به لبهای گوشتی ستوان رو به روش خیره شده بود و
اخم ریزی کرد و نمایشی گفت:
_فاک صدات هم به خوشگلی خودته.
جیمین نامحسوس نگاهی به دوربین بالای سر تهیونگ انداخت و تک سرفه ای کرد.
+کیم تهیونگ ملقب به ور وارووف.
تهیونگ با سرگرمی تک خنده ای کرد.
_آه در مورد اون خوشگله مامانم برام انتخابش کرده یعنی شاه دزد دوستش داری؟
جیمین لاس زدن های امگای رو به روش رو نادیده گرفت.
+بیست و پنج ساله امگای ،رهبر گروه خونی A زاده ی دگو، فارغ التحصیل رشته ی مهندسی کامپیوتر
تهیونگ سرش رو کج کرد.
_اگه دوست داشته باشی میتونم اسم برند کا/ن/دو/م های مورد علاقه م رو هم بهت بگم، ستوان.
+پنج بار به بانک مرکزی سئول یکبار به وزارتخونه دو بار به ارتش یکبار به سازمان مواد مخدر حمله ی سایبری داشتید. درست میگم؟
تهیونگ با همون خونسردی گفت:
_هر چی تو بگی همونه خوشگله.
جیمین اخمی ریزی کرد.
+این احتمالا از خوش شانسی شماست که وزیر دفاع خواستن به جای پوسیدن پشت اون میله های زندان برای دولت و وطنتون فرد مفیدی باشید.
تهیونگ چهره ی ناراحتی به خودش گرفت و لب هاش رو جلو داد.
_تمام لاس هام رو بی جواب میذاری فکر میکنی به جز تو دیگه کی انقدر باهام نامهربون رفتار کرده؟ منظورم اینه که یه نگاه بهم بکن.
جیمین خونسردیش رو حفظ کرد .میدونست قصد امگای رو به روش چیه اون پسر باهوش زبون باز.
+اینجا سازمان اطلاعات و امنیت ملیعه جناب کیم و این یه درخواست همکاری نیست یه دستور از مقامات بالاست.
تهیونگ خیلی ناز خندید و چشم هاش خط شد.
_کدوم مقامات بالا عزیزم؟ اونایی که روی زانوهاشون میشینن و برام ساک میزنن؟ برای اونا کار میکنی؟ حیف شد زیادی برای این کار خوشگلی.
تهیونگ شوخی ای نمیکرد شاید از یه سری مشتریهاش پول نمیخواست ولی خب یه بلوجاب که حقش بود نبود؟
+کیم تهیونگ من دستور دارم که تا جای ممکن نرم و با لطافت باهاتون صحبت کنم من تقریبا نرم ترین شخصیت رو توی این سازمان دارم بهتون اطمینان میدم دلتون نمیخواد من از این در بیرون برم و شخص دیگه ای جلوتون بشینه
خوبه
شرط برای پارت بعد
لایک ۳۰
کامنت ۵۰
بازنشر ۱۴
- ۱.۰k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط