#part2
#part2
#Boundless
احمقانه بود که آلفاها باید رده ی بالای جامعه باشن کی این رو تعیین میکرد؟
قدرت به هوش بود نه اون رایحه ی کوفتی شاید برای این بود که تهیونگ اکثر وقت ها آلفاها رو هدف خودش قرار میداد.
با پسر خاله ش آلفا مین یونگی تنها آلفای قابل احترام زندگیش به تیم دو نفره ی بی نقص بودن
تهیونگ پشت سیستم بود و یونگی روی موتور
تهیونگ یه سری مشتری ها رو قبول میکرد و یونگی حضوری انجامش میداد. اگه قرار بود بانک بزنن؟ باشه
تهیونگ دوربین هارو از کار مینداخت قفل ها رو از راه دور باز میکرد تمام گاو صندوق هارو و یونگی میرفت و شمشهای طلا رو گیر میاورد.
احمقانه بود که کاندیدهای ریاست جمهوری خودشون رو به در و دیوار میکوبیدن تا تهیونگ رو پیدا کنن تا بتونن با دسترسی به مدارک رقیب هاشون اون ها رو از دور خارج کنن
تهیونگ سگ نگهبان اونها نبود به اندازه ی خودش پول کافی داشت. خونه ی لوکسش رو داشت ماشین مورد علاقه ش رو داشت.
اما خب پول خیلی چیز عجیبیه هر چقدر که ازش داشته باشی سیر نمیشی بیشتر میخوای اونقدر زیاد که دوست داری توی وان حمومت که از جنس طلاعه داخل آبی که داخلش دراز کشیدی اسکانس های دلار بریزی
تهیونگ رو ،هیچکس هیچوقت نمیتونست بگیره البته خب تا دیروز
هنوزم نفهمید دیروز دقیقا چه کوفتی اتفاق افتاد کجای کار رو با بی حواسیش گند زده بود.
حواسش کجا پرت شد که نفهمید صدای یونگی مثل همیشه نیست اون لحن ملایم همیشگیش برای تهیونگ تند شده بود استرس داشت، با چاشنی ترس
و آره بوم فقط یک لحظه کافی بود تا در خونه ی امگا باز بشه و یه مشت یونیفرم پوشی که مشخص بود مدتهای زیادی آمارش رو داشتن و دنبالش بودن بریزن تو و تهیونگ بی حوصله پوفی بکشه میدونست ازش چی میخوان بار اول نبود.
تهیونگ از روی صندلیش بلند نشد فقط با لبخند جذاب همیشگیش و اون لحن لعنتی تاثیر گذارش رو به اون آلفاها گفت:
_خوش اومدین ،آقایون دوست داشتم برای یه فنجون قهوه دعوتتون کنم اما به طرز ناراحت کننده ای فقط همین ماگ توی دستم باقی مونده پس ممنون میشم یه کم برام صبر کنید تا از خوردنش لذت ببرم
سرباز رو به روش دندون هاش رو به هم سایید و غرش ریزی کرد اما همکارش جلوش رو گرفت.
اونها به تهیونگ نیاز داشتن مشخص بود.
#Boundless
احمقانه بود که آلفاها باید رده ی بالای جامعه باشن کی این رو تعیین میکرد؟
قدرت به هوش بود نه اون رایحه ی کوفتی شاید برای این بود که تهیونگ اکثر وقت ها آلفاها رو هدف خودش قرار میداد.
با پسر خاله ش آلفا مین یونگی تنها آلفای قابل احترام زندگیش به تیم دو نفره ی بی نقص بودن
تهیونگ پشت سیستم بود و یونگی روی موتور
تهیونگ یه سری مشتری ها رو قبول میکرد و یونگی حضوری انجامش میداد. اگه قرار بود بانک بزنن؟ باشه
تهیونگ دوربین هارو از کار مینداخت قفل ها رو از راه دور باز میکرد تمام گاو صندوق هارو و یونگی میرفت و شمشهای طلا رو گیر میاورد.
احمقانه بود که کاندیدهای ریاست جمهوری خودشون رو به در و دیوار میکوبیدن تا تهیونگ رو پیدا کنن تا بتونن با دسترسی به مدارک رقیب هاشون اون ها رو از دور خارج کنن
تهیونگ سگ نگهبان اونها نبود به اندازه ی خودش پول کافی داشت. خونه ی لوکسش رو داشت ماشین مورد علاقه ش رو داشت.
اما خب پول خیلی چیز عجیبیه هر چقدر که ازش داشته باشی سیر نمیشی بیشتر میخوای اونقدر زیاد که دوست داری توی وان حمومت که از جنس طلاعه داخل آبی که داخلش دراز کشیدی اسکانس های دلار بریزی
تهیونگ رو ،هیچکس هیچوقت نمیتونست بگیره البته خب تا دیروز
هنوزم نفهمید دیروز دقیقا چه کوفتی اتفاق افتاد کجای کار رو با بی حواسیش گند زده بود.
حواسش کجا پرت شد که نفهمید صدای یونگی مثل همیشه نیست اون لحن ملایم همیشگیش برای تهیونگ تند شده بود استرس داشت، با چاشنی ترس
و آره بوم فقط یک لحظه کافی بود تا در خونه ی امگا باز بشه و یه مشت یونیفرم پوشی که مشخص بود مدتهای زیادی آمارش رو داشتن و دنبالش بودن بریزن تو و تهیونگ بی حوصله پوفی بکشه میدونست ازش چی میخوان بار اول نبود.
تهیونگ از روی صندلیش بلند نشد فقط با لبخند جذاب همیشگیش و اون لحن لعنتی تاثیر گذارش رو به اون آلفاها گفت:
_خوش اومدین ،آقایون دوست داشتم برای یه فنجون قهوه دعوتتون کنم اما به طرز ناراحت کننده ای فقط همین ماگ توی دستم باقی مونده پس ممنون میشم یه کم برام صبر کنید تا از خوردنش لذت ببرم
سرباز رو به روش دندون هاش رو به هم سایید و غرش ریزی کرد اما همکارش جلوش رو گرفت.
اونها به تهیونگ نیاز داشتن مشخص بود.
- ۲۲۳
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط