سناریو توکیو ریونجرز
سناریو توکیو ریونجرز
٭روز اول مدرسه pآخر٭
تو راه که بودید مایکی گفت: هی ا/ت چان ببین من هیچ دختری رو توی گنگ راه نمیدم ولی میخوام که تو بیای توی گنگ. ( ا/ت میدونه مایکی گنگ تومان رو اداره می کنه) ا/ت هم که عاشق دعواست با ذوق میگه من حتما میام... وقتی رسیدید دم خونه ا/ت از مایکی تشکر کرد. مایکی :فردا ظهر بیا باهم بریم و با اعضای گنگ اشنا شو.
*ویو مایکی بعد از رسوندن ا/ت *
فکر کنم از ا/ت چان خوشم میاد باید برم پیش دراکن و بهش بگم کمکم کنه.
*بعد از رسیدن به خونه دراکن*
کن چین یه عضو جدید برای تومان پیدا کردم. دراکن : خیلی خب حالا کی هست؟ مایکی :همون دختره که امروز تازه اومده بود مدرسه. احساس میکنم عاشقش شدم راستی فردا بهش گفتم بیاد گنگ. دراکن:حالا نکنه از من میخوای برم بهش بگم عاشقشی؟ مایکی :میتونی این کارو بکنی؟ دراکن:باشه سعیمو میکنم.
*فردا ظهر*
مایکی :سلام ا/ت چان. ا/ت :سلاممم مایکی کون. مایکی : بار اول که دیدمت نمیدونستم اینقدر برونگرایی. ا/ت:خب مایکی کون نمیشه که همون بار اول به بقیه روی خوش نشون بدم. *مایکی میخنده*
باهم راه میفتید به سمت گنگ .
مایکی: ا/ت تو تنها زندگی می کنی؟ ا/ت:اره.مایکی :یعنی مامان و بابات نیومدن ژاپن؟ ا/ت:نه اونا ولم کردن. مایکی:هی ببخشید ناراحت شدی؟ ا/ت : نه بابا به نظر من اونا لیاقت اینو نداشتن با من زندگی کنن. مایکی دیگه هیچی نگفت.
*وقتی رسیدید به گنگ *
مایکی:ا/ت چان اینا اعضای گنگ تومان هستن. ا/ت:سلام خیلی خوشحالم میبینمتون. باجی، دراکن و بقیه هم خودشونو معرفی کردن. مایکی: خیلی خب امروز کاری نداریم میتونید برای دیدار با گنگ بعدی تمرین کنید ا/ت هم میخواست بره که دراکن صداش زد:ا/ت قبل رفتنت یه لحظه بیا. ا/ت :دراکن کون چیزی شده؟ دراکن: ا/ت من خیلی بدون مقدمه بهت میگم دیروز مایکی اومد پیش من و بهم گفت از تو خوشش میاد. ا/ت که از شدت خوشحالی صورتش قرمز شده بود اهمی گفت و رفت سر تمرین. موقع برگشتن مایکی گفت:ا/ت چان بیا باهم بریم الان دیگه شبه ( بچم جنتلمنه).
*توی راه*
ا/ت:میکی دراکن کون همه چیز رو بهم گفت راستش منم از تو خوشم میاد. مایکی هیچی نگفت فقط نگاهت کرد که تو صورتشو گرفتی و بوسیدیش. ا/ت:خب حالا دیگه گردنت افتادما. مایکی :از همین الان پیداس بدبخت شدم. بعدشم که با هم خندیدی و رفتید خونه هاتون.
پایاننننن.
(میدونم خیلی کشش دادم ولی برای اولین سناریو بد نشد جر خوردم تا نوشتمش🙂)
٭روز اول مدرسه pآخر٭
تو راه که بودید مایکی گفت: هی ا/ت چان ببین من هیچ دختری رو توی گنگ راه نمیدم ولی میخوام که تو بیای توی گنگ. ( ا/ت میدونه مایکی گنگ تومان رو اداره می کنه) ا/ت هم که عاشق دعواست با ذوق میگه من حتما میام... وقتی رسیدید دم خونه ا/ت از مایکی تشکر کرد. مایکی :فردا ظهر بیا باهم بریم و با اعضای گنگ اشنا شو.
*ویو مایکی بعد از رسوندن ا/ت *
فکر کنم از ا/ت چان خوشم میاد باید برم پیش دراکن و بهش بگم کمکم کنه.
*بعد از رسیدن به خونه دراکن*
کن چین یه عضو جدید برای تومان پیدا کردم. دراکن : خیلی خب حالا کی هست؟ مایکی :همون دختره که امروز تازه اومده بود مدرسه. احساس میکنم عاشقش شدم راستی فردا بهش گفتم بیاد گنگ. دراکن:حالا نکنه از من میخوای برم بهش بگم عاشقشی؟ مایکی :میتونی این کارو بکنی؟ دراکن:باشه سعیمو میکنم.
*فردا ظهر*
مایکی :سلام ا/ت چان. ا/ت :سلاممم مایکی کون. مایکی : بار اول که دیدمت نمیدونستم اینقدر برونگرایی. ا/ت:خب مایکی کون نمیشه که همون بار اول به بقیه روی خوش نشون بدم. *مایکی میخنده*
باهم راه میفتید به سمت گنگ .
مایکی: ا/ت تو تنها زندگی می کنی؟ ا/ت:اره.مایکی :یعنی مامان و بابات نیومدن ژاپن؟ ا/ت:نه اونا ولم کردن. مایکی:هی ببخشید ناراحت شدی؟ ا/ت : نه بابا به نظر من اونا لیاقت اینو نداشتن با من زندگی کنن. مایکی دیگه هیچی نگفت.
*وقتی رسیدید به گنگ *
مایکی:ا/ت چان اینا اعضای گنگ تومان هستن. ا/ت:سلام خیلی خوشحالم میبینمتون. باجی، دراکن و بقیه هم خودشونو معرفی کردن. مایکی: خیلی خب امروز کاری نداریم میتونید برای دیدار با گنگ بعدی تمرین کنید ا/ت هم میخواست بره که دراکن صداش زد:ا/ت قبل رفتنت یه لحظه بیا. ا/ت :دراکن کون چیزی شده؟ دراکن: ا/ت من خیلی بدون مقدمه بهت میگم دیروز مایکی اومد پیش من و بهم گفت از تو خوشش میاد. ا/ت که از شدت خوشحالی صورتش قرمز شده بود اهمی گفت و رفت سر تمرین. موقع برگشتن مایکی گفت:ا/ت چان بیا باهم بریم الان دیگه شبه ( بچم جنتلمنه).
*توی راه*
ا/ت:میکی دراکن کون همه چیز رو بهم گفت راستش منم از تو خوشم میاد. مایکی هیچی نگفت فقط نگاهت کرد که تو صورتشو گرفتی و بوسیدیش. ا/ت:خب حالا دیگه گردنت افتادما. مایکی :از همین الان پیداس بدبخت شدم. بعدشم که با هم خندیدی و رفتید خونه هاتون.
پایاننننن.
(میدونم خیلی کشش دادم ولی برای اولین سناریو بد نشد جر خوردم تا نوشتمش🙂)
- ۲۳.۰k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط