{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MyDarling

‹My•Darling›.۱۳

دراکن : معلومه.
ا/ت : از...کجاش؟
دراکن : از همونجا که مایکی بغلت کرد.
ا/ت : میشه... بزاریم برای بعد؟لطفا...
دراکن که چهره مظلوم ا/ت رو دید قبول کرد.
دراکن : باشه ، فعلا... بیاین بریم بازی.
همه با هم کلی از بازی ها رو رفتن و حتی سوار چرخ و فلک بزرگ هم شدن : ا/ت و مایکی ، دراکن و اما و تاکمیچی و هینا. توی واگن ها فضا عاشقانه بود به جز ا/ت و مایکی چون مایکی میخواست رمانتیک باشه ولی مگه ا/ت با دلقک بازیاش میزاشت؟
اخر کار وقتی داشتن برمیگشتن که برن ا/ت لیز خورد ولی مایکی سریع ا/ت رو گرفت.
مایکی : ا/ت خوبی؟ (دقت کنین بعد از اون بغل دیگه چان بهش نگفت)
ا/ت : اره... ولی ریدم.
مایکی : ها؟
نگاه لباس سفید ا/ت کرد که حالا با بستنی شکلاتی قهوه‌ای شده بود.
ا/ت از بغل مایکی در اومد.
ا/ت : محبورم برم لباسمو تمیز کنم. شما برین من خودم با تاکسی میام.
مایکی : نمیخواد تنها بیای.
دراکن : تو برو لباستو تمیز کن ما همینجا منتظر میمونیم ، نمیزارم این موقع شب تنها سوار تاکسی شی.(نیازمند یه کن_چین😭)
ا/ت : باشه ممنون😊
ا/ت رفت سمت نزدیک‌ترین دستشویی. وقتی ا/ت رفت دراکن سریع سمت مایکی رفت.
دراکن : مایکی، ا/ت همه چیو راجب به اون هیراکا بهت گفته؟
مایکی : اره.
دراکن : خب پس از اولش برام تعریف کن.
مایکی : نمیشه.
دراکن : من داداششم باید بدونم.
مایکی : تو ، ولی بقیه چی؟
اشاره به اما و هینا و تاکه.
اما : از کی تاحالا شدیم بقیه؟ما هم دوستاشیم خب.
مایکی : خیلی خب. توضیح دادن همه چی مو‌به‌مو*
دراکن کل این مدت مشتش گره شده بود ، وقتی حرف های مایکی تموم شد از حسن سرخ شده بود و اما و هینا که جلوی دهنشون رو گرفته بودن و خیلی ناراحت و شوکه بودن و تاکمیچی هم که معلومه چه توقعی داری؟ داشت گریه میکرد.
دراکن : عوضییییی. زیر لب*
.
.
.
.پایاننن
امروز رو دیگه از این فکر نکنم پارت بدم ، از ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ هم یکم بعد میدم
دیدگاه ها (۸)

‹My•Darling›.۱۲مایکی با چهره ناخوانا : کن_چین میدونه؟ا/ت : ن...

‹My•Darling›.۱۱مایکی : ا/ت_چان هیراکا کیه؟ چه نسبتی باهاش دا...

پارت جدید هوووو

‹My•Darling›.۸مایکی با صدای ا/ت به خودش اومد و سریع بطری رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط