{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می رفت یک مسافــر و یک آشنا نداشت

می رفت یک مسافــر و یک آشنا نداشت
گویا که این غریبه کسی جز خدا نداشت

می گفت : مـــی روم کـــه نگویند همرهان
در نیمه ی راه ماند و به عهدش وفا نداشت

گفتیم:ای ستاره ی شب تا سحر بمان
او عاشقــانه رفت و به مـا اعتنا نداشت

در کوچـــه های عشق نشستی به انتظار
گفتی:چگونه رفت که پایش صدا نداشت؟!

تهمت نمی زنم که تو در خواب بوده ای
شاید غـــزال عشق تو قصد ریا نداشت

او در سکـــوت رفت و تــــو فکـــر صدای پا
سوگند!این غریبه ی عاشق که پا نداشت
دیدگاه ها (۱)

.

ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپا...

.

.

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط