{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هشتم

پارت هشتم

باد توی خیابون های سئول به رقص دراومده بود.
من فقط یه لباس نازک داشتم.
هه.
شاید تو زندگی بعدی، یه نفر باشه که تو این موقعیت کتش رو بهم بده.
_ «پس گفتی نامزدت به خاطر کار واجبی که داشت نیومد پیشت؟ اونم تو اولین قرارتون؟»
چند لحظه که بعد از اتمام فیلم از سینما خارج شدیم، یونجون بهم ایمیل داد که به خاطر کار واجبش نتونسته بیاد سر قرار.
از اون موقع با این پسر اشتباهی، داریم اطراف رودخانه ی هان قدم می زنیم.
با ناراحتی تایید کردم.
_ «بله..»
_ «عادلانه نیست. با اینکه نامزدیتون زوری بوده اون داره عشق و حال میکنه و تو، همینطور یه گوشه نشستی.»
حق با اون بود.
یونجون آدم دختر بازی بود ولی من، تا حالا با هیچ پسری حرف نزدم!
این یکی هم استثناعه.
_ «هی خانم.. اسمت چیه؟»
_ «میسو.»
_ «میسو... اسم قشنگیه.»
بی صدا به قدم زدن ادامه دادم.
بادی که وزید تنم رو به لرز انداخت.
دست هام رو دور خودم حلقه کردم و سعی کردم در مقابل پسر غریبه ی روبه روم، ضعیف نباشم.
لرزش بدنت رو کنترل کن، میسو.
نمیتونم..
چیزی روی شونم سنگینی کرد.
از روی شانه به پشتم نگاه کردم.
ظاهرا پسر اشتباهی کتش رو بهم داده.
ای کاش این اتفاق، توی دنیای موازی می افتاد.
_ «شاید بهتر باشه برگردی خونه.»
_ «اوهوم. بابت امروز ممنونم... اوه، اسمت رو بهم نگفتی!»
_ «جونگ کوکم. جئون جونگ کوک.»
لبخند ریزی زدم.
_ «ممنونم جونگ کوک. و، خدانگهدار.»
به سمت دیگه ای برگشتیم و راهمون از هم جدا شد.
در همین حین که راه میرفتم به این قضیه فکر کردم که باز هم ممکنه ببینمش؟
دیدگاه ها (۲۹)

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

پارت ۲۴

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پسر بد (58)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط