وحشی
وحشی
پارت ۵
+18
صدای شکستن شیشه اومد بلند شدم دیدم صدا از اتاق ات رفتم در رو باز کردم دیدم ات یه تیکه شیشه روی دستش گرفته داد زدم
~اتتتتتتتتتت(بلند)
ات یه نگاهی بهم انداخت و همینطور اشک میریخت
+تو.... چرا... بلند شدی..مگه.. بیهوش نبودی(با گریه)
رفتم بغلش کردم
~گریه نکن فدای اشکات برم تیر به دستم خورده به خونه تو نخورده عزیزم (منظورش قلبشه) پاشو پاشو بیا تو اتاق خودمون تا بگم بیان اینا رو جمع کنن
+ب.. باشه (گریه)
~ببین دکتر اومد
دکتر: سلام لطفا یه جا بشینید و راه نرید
ویو ات:
بعد 30 مین دکتر دست تهیونگ رو بست و رفت بازم موندیم منو تهیونگ کنار تهیونگ نشسته بودم که گفت
~هنوزم میخوای بگی ازم متنفری؟
+(شوک) و سکوت
~بیبی با توام
+تهیونگ بیبی صدام نکن
~خب هنوزم ازم متنفری؟
+ا.. اوم
~توقع داری باور کنم؟ همه رو دیدم ات تو دوسم داری
+خو که چی حالا شلوغش نکن
~ات تو میخواستی خودکشی کنی برای من، میگی شلوغش نکن
+تهیونگ باشه شلوغش نکن (خجالت)
~قربون خجالت کشیدنت برم
ویو ات رفتم سرم رو گذاشتم رو شونه چپش (راست تیرخورده)
+خب تهیونگ حقیقتش.... خیلی... وابستت شدم با اینکه دو روز اینجام ولی... خب اینجا احساس میکنم با ارزش ترم
~ات تو خیلی با ارزشی دوباره با خودت فکر نکنی ارزش نداری
+(لبخند)
5مین سکوت
~دیدی چیشد
+چیشده
~میخواستم کاری کنم بهم بگی ددی نشد دیگه
+اع تهیونگ
~عشقم... بهم بگو عشقم بعدشم خوب بشم تو میشی برای من
+باشه تهیو..
~عشقم
+اوفف باشه عشقم ادمو بیزار میکنی از اینکه سرشو بزاره رو شونت
~اهه باشه(با خنده) حالا که دستم تیر خورده خودت بیا یه بوس بده بهم
ات تهیونگ رو بوس کرد و هودیشو در اورد رفت بغل تهیونگ و خوابید
اینو جوری تمومش نکردم که کنجکاو بشین😂دستم شکستت 🤦🏻♂️🤦🏻♂️لطفا لایک کنین 🙏🏻
پارت ۵
+18
صدای شکستن شیشه اومد بلند شدم دیدم صدا از اتاق ات رفتم در رو باز کردم دیدم ات یه تیکه شیشه روی دستش گرفته داد زدم
~اتتتتتتتتتت(بلند)
ات یه نگاهی بهم انداخت و همینطور اشک میریخت
+تو.... چرا... بلند شدی..مگه.. بیهوش نبودی(با گریه)
رفتم بغلش کردم
~گریه نکن فدای اشکات برم تیر به دستم خورده به خونه تو نخورده عزیزم (منظورش قلبشه) پاشو پاشو بیا تو اتاق خودمون تا بگم بیان اینا رو جمع کنن
+ب.. باشه (گریه)
~ببین دکتر اومد
دکتر: سلام لطفا یه جا بشینید و راه نرید
ویو ات:
بعد 30 مین دکتر دست تهیونگ رو بست و رفت بازم موندیم منو تهیونگ کنار تهیونگ نشسته بودم که گفت
~هنوزم میخوای بگی ازم متنفری؟
+(شوک) و سکوت
~بیبی با توام
+تهیونگ بیبی صدام نکن
~خب هنوزم ازم متنفری؟
+ا.. اوم
~توقع داری باور کنم؟ همه رو دیدم ات تو دوسم داری
+خو که چی حالا شلوغش نکن
~ات تو میخواستی خودکشی کنی برای من، میگی شلوغش نکن
+تهیونگ باشه شلوغش نکن (خجالت)
~قربون خجالت کشیدنت برم
ویو ات رفتم سرم رو گذاشتم رو شونه چپش (راست تیرخورده)
+خب تهیونگ حقیقتش.... خیلی... وابستت شدم با اینکه دو روز اینجام ولی... خب اینجا احساس میکنم با ارزش ترم
~ات تو خیلی با ارزشی دوباره با خودت فکر نکنی ارزش نداری
+(لبخند)
5مین سکوت
~دیدی چیشد
+چیشده
~میخواستم کاری کنم بهم بگی ددی نشد دیگه
+اع تهیونگ
~عشقم... بهم بگو عشقم بعدشم خوب بشم تو میشی برای من
+باشه تهیو..
~عشقم
+اوفف باشه عشقم ادمو بیزار میکنی از اینکه سرشو بزاره رو شونت
~اهه باشه(با خنده) حالا که دستم تیر خورده خودت بیا یه بوس بده بهم
ات تهیونگ رو بوس کرد و هودیشو در اورد رفت بغل تهیونگ و خوابید
اینو جوری تمومش نکردم که کنجکاو بشین😂دستم شکستت 🤦🏻♂️🤦🏻♂️لطفا لایک کنین 🙏🏻
- ۵۵.۷k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط