روزی

روزی

شاید پنجاه سال دیگر

در ایوان پاییز

وقتی نوه ات را اغوش میکنی

غمگین نشو

در آن لحظه این را بدان که گر

آن شاعرجوان

زنده کنارت بود

کنون در آغوشش

غرق عشق بودی
دیدگاه ها (۳)

آدمها مثل آینه آن.وقتی بهم نگاه میکنی اون چیزی که میبینی بیش...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

......//برده ی زیبا//......

فصل دوم :تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط