پارت

☆♡پارت: ۱۵♡☆

دکتر: اره حالش خوبه و تا ۲۴ ساعت دیگه یا زود تر بهوش میاد... اما...
جیمین و جونگ کوک: اما چی؟!
دکتر: پای راستش صدمه بدی دیده... احتمال داره دیگه مثل قبل نتونه اجرا کنه یا حتی بدوعه...
جین: چی؟!
نامجون: احتمال اینکه خوب شه چقده؟
دکتر: کمتر از ۴۰ درصد...
هانیول: چ. چی!؟
تهیونگ: یعنی اینکه احتمال داره دیگه نتونه اجرا کنه؟!
دکتر: اره...
جی هوپ: می تونیم ببینیمش؟
دکتر: اره اما همه با هم نرید نوبتی برید...
جی هوپ: باشه اقای دکتر...
دکتر رفت...
هانیول و جیمین و جونگ کوک: من اول می خوام برم ببینمش!
جین: منم میام...
نامجون: باشه... شما چهار تا اول برید ما دفعه بعد میریم...
هانیول و جیمین و جونگ کوک و جین رفتن رو اتاق...
هانیول رفت بالا سرش و دستشو گرفت...
هانیول: سویونگ... هق..هق..زود تر بهوش بیا و خوب شو.. هق(با گریه)
جین: متاسفم سویونگ... تو الان بخاطر من اینجایی و ممکنه دیگه نتونی اجرا کنی...
جیمین: سویونگ... زود تر بهوش بیا و خوب شو... تا دوباره شبا باهم تمرین کنیم... لطفا خوب شو...
جونگ کوک: اره سویونگ... بیدار شو تا با هم گیم بازی کنیم...
-
-
-
فردا صبح...
هانیول و تهیونگ شب پیش سویونگ موندن و بقیه اعضا رو بزور فرستادن تا برن و استراحت کنن... خیلی ناراحت و اشفته بودن...
هانیول رو مبل تو ی اتاق خوابش برده بود... تهیونگ هم روی صندلی کنار تخت خوابش برده بود هر دو شون خیلی خسته بودن و تا دیر وقت بیدار بودن که شاید سویونگ بهوش بیاد...
*سویونگ*
چشمامو کم کم باز کردم از شدت نوری که تو چشمم خورد چشممو بستم و اروم اروم باز کردم تا به نور عادت کنه... توی اتاق سفید بودم... اینجا کجاس؟... اومدم بلند شم که دور و برم نگا کنم که درد بدی تو کل بدنم مخصوصا پام احساس کردم... از شدت درد اخ بلندی گفتم... تهیونگ تو اتاق رو صندلی کنار تخت خوابش برده بود... که از صدای من بیدار شد... انگار تو بیمارستان بودم...
تهیونگ: عاا سویونگ... بهوش اومدی! حالت خوبه!؟
هانیول هم از صدای تهیونگ که ذوی مبل اتاق خوابش برده بود بیدار شد...
هانیول: عاااا سویونگ! بهوش اومدی؟!... حالت خوبه؟... درد نداری؟
سویونگ: اخ... خوبم... اما بدنم خیلی درد می کنه... من اینجا چی کار می کنم؟
تهیونگ: یادت نیست؟... جین هیونگ و نجات دادی؟...
سویونگ: عاا چرا یادم اومد... الان کجاس؟... حالش خوبه؟

(این طبیعیه به سویونگ حسودیم میشه؟😐🤦🏻‍♀️)

حالا که تا اینجا اومدی اون قلبه سفیدو قرمزش کن❤
دیدگاه ها (۱۱)

☆♡پارت: ۱۶♡☆سویونگ: عاا چرا یادم اومد... الان کجاس؟... حالش ...

☆♡پارت: ۱۷♡☆جیمین: خانم لی، تهیونگ شما کل دیروزو پیش سویونگ ...

☆♡پارت: ۱۴♡☆رفتن بیمارستان... سویونگ تو اتاق عمل بود... دکتر...

☆♡پارت: ۱۳♡☆*سویونگ*سه هفته بعد... امروز اجرا اهنگمون بود......

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲Season: 𝟮 Part:𝟭𝟳دکتر وارد اتاق عمل شد اتاق ب...

رمان عشق و نفرت پارت ۹صبح شد آت خیلی درد داشت داشت بزور راه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط