{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زخمی که روی لبم بود خیلی درد میکرد واقعا سوزشی که داشت غی

زخمی که روی لبم بود خیلی درد میکرد واقعا سوزشی که داشت غیر قابل تحمل بود همینکه رفتم پایین دوباره اون دختره هانا نمی‌دونم این نمی‌خواد از جونگکوک دست بکشه
همینکه داشتم یواش یواش از پله میرفتم پایین جونگکوک رو دیدم که نشسته بود روی کاناپه ای به رنگ کِرم لباسی سیاه که از روش یه کت چرم پوشیده بود (عکسش رو می‌زارم)
یه لحظه دلم ریخت آره من عاشقش بودم اونم خیلی زیاد جوری که از عشقش دیوونه شده بودم ولی اون چی اون همیشه منو هرزه خطاب میکرد با اینکه من تا حالا دوست پسره نداشتم و باکره بودم ولی اون چی اون هرروز یه دختر میآورد خونه و صدای ناله هاشون تا بیرون خونه می‌رفت
ویو جونگکوک:
دوباره این دختره هرزه اومد بیرون من ازش نفرت دارم چون اون نذاشت من به عشقم برسم همینطور که داشت نیومد معلوم بود بدنش درد می‌کنه و من از این موقعیت واقعا راضی بودم از اینکه اون درد بکشه
ویو ا.ت:
همینطور که داشتم از پله میرفتم پایین......
ادامه دارد

شرط ها ۵ تا لایک
دیدگاه ها (۲)

لباس جونگکوک توی پارت ۲

پارت ۳همینطور که داشتم از پله ها پایین میرفتم یهو هانا داد ز...

لباس خونگی ا.ت توی پارت اول

پارت ۱ویو ا.ت:با برخورد نور خورشید به صورتم از خواب پا شدم د...

دوپارتی# درخواستی از تهکوکوقتی بزرگترین مافیا جهانن و عاشقت ...

ویو آتجیمین صدامو گرفت و رفت با ذوق پریدم رو تخت ولی استخونم...

برادر بی رحم من💔🥀🖤💫part 1۳(فلش بک به یک هفته بعد) ویو یونگی:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط