{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس ناشناس

حس ناشناس
پارت ۱۵

از زبان نویسنده

دامیان هی داشت به انیا نزدیک میشد که یهو یه چیزی رو صورت انیا دید و اون رتیل بود دامیان رتیل و از رو صورت انیا برداشت و بهش گفت

دامیان:رتیل رو صورت تو چیکار میکنه؟!

انیا:نمیدونم

دامیان:خیلی خب

بعد رتیل و می ندازه بیرون و تو ذهنش میگه:حیف شد مانعه بوسه شد

انیا ذهن دامیان و میخونه و تو ذهنش میگه:بوسه برای چی؟!!!!

بعد میشه ربع گوجه فرنگی😅😅

دامیان:گوجه شدن معمولا کار منه

انیا:بله چی مگه من قرمز شدم

دامیان:واقعا خنگی،بریم صبحونه بخوریم

بعد میرن صبحونه میخورن و بعد از صبحونه آقای هندرسون میگه:دانش آموزان عزیز فردا قراره برگردیم

همه ی بچه ها به جز انیا و دامیان و بکی و امیل و دوین:ارهههههههههههههه

آقای ه:خیلی خب برید بگردید





خیلی خیلی خیلی ببخشید این پارت خیلی کم شد اینترنت خیلی ضعیفه نمیتونم بنویسم دستامم خیلی درد میکنه رگ دستم گرفته نمیتونم زیاد بنویسم ببخشید لطفا انفالو نکنید

و ۷۶ تایی شدنمون مبارک😘😘😘
دیدگاه ها (۱۲)

مهم مهم مهم خیلی مهم📣📣📣📣بابت فعالیت کم خیلی معذرت میخوام که ...

سلام سلام خوشگلای من صبحنوت بخیر خبرای خوب واستون دارم که ال...

حس ناشناسپارت۱۴(معذرت میخوام طول کشید اینترنتا تا الان قطع ب...

حس ناشناسپارت۱۳💗(بمیرمم بهتون پارت میدم😘)خلاصه:بکی به دامیان...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۳۱اونها به جنگل رسیدن با ماشین های شخصی...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۳۳ویو امیل و کیتی :امیل توی ذهنش : وای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط