{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس ناشناس

حس ناشناس
پارت۱۴
(معذرت میخوام طول کشید اینترنتا تا الان قطع بود)

خلاصه:دامیان چونیه انیا رو سمت صورت خودش میگیره و بهش میگه سرخ شدی
پایان خلاصه😂

از زبان دامیان
اونم در جواب گفت:خب اخه تاحالا زخم کسی و درمان نکردم و از اینکه اولین نفر تویی خجالت می کشم

من بهش گفتم:برای چی؟
ولی اون چیزی نگفت و فقط شروع کرد به درمان کردن

از زبان انیا
دامیان بهم گفت برای چی اما من جوابش و ندادم چون فعلا خیلی زوده شاید بعدا بهش گفتم ولی الان نمیتونم چون جای مناسبی نیستیم بخاطر همین فقط شروع کردم به درمان

ویو بکی
از زبان نویسنده

بکی داشت دنبال دوربین می گشت که یهویی امیل و دید و ترسید

بکی:ععععععععععععع(جیغ)

امیل:آروم منم فقط من

بکی:وای خدا ترسوندیم امیل

امیل:معذرت میخوام نمیخواستم اینطوری بترسونمت

بکی:نه بابا این چه حرفیه مهم نیست میگم تو جولیکا رو ندیدی

امیل:چرا دیدمش با دوین داشتن میرفتن سمت میز صبحونه تا صبحونه بخورن تو نمیای

بکی:ای وای(بعد میزنه تو سرش)خاک تو سرم کلا یادم رفته بود باید سریع دوربین و پیدا کنم

بعد کلی میگرده و بلخره دوربین و پیدا میکنه بعد سریع میره سمت چادری که انیا و دامیان توش بودن

بکی:هه هه هه هه هه هه هه(نفس نفس زدن)

انیا:وای تو چت شده چرا دوییدی خب؟

بکی:هه هه چون هه هه هه نمی هه هه خواستم هه هه این صحنه ی هه هه هه خوب و از دست هه هه هه بدم

دامیان:کدوم صحنه ی خوب

بکی خودش و جمع و جور میکنه و میگه:این صحنه ای که انیا داره درمانت میکنه

انیا:بکی خفه شو

بکی:تو باختی نه من

انیا:لعنت به بازیت

بکی:میخواستی نبازی

انیا:خب تموم شد(منظور درمانه)

دامیان:ممنون

بکی:اوخییی

انیا و دامیان باهم:خفه شو

بکی:باشه بابا،حالا بیاید بریم صبحونه بخوریم

نکته:بکی غایمکی عکس و گرفته بود

انیا:باشه بریم

دامیان:تو برو من با انیا کار دارم

بکی تو ذهنش:وای خدا یعنی چی میخواد بشه باید یه دوربین مخفی بزارم اینجا

انیا ذهن بکی و خوند و تو ذهنش گفت:بکی حرومزاده ولی جدا از اون دامیان باهام چیکار داره من میترسم البته چرا بترسم من که از خدامه

بکی:خب باشه من برم

بعد میره و دوربین و میزاره یه جایی که اون دوتا پرنده ی عاشق نبیننش

دامیان هی به انیا نزدیک و نزدیک تر میشد که یهو..........


ببخشید کم شد معذرت میخوام
اگه پارت ندادم بدونید اینترنت نیست اگه بود می نویسم الان نمیتونم دیگه پارت بدم ببخشید مچ دستم خیلی درد میکنه معذرت میخوام
دیدگاه ها (۸)

حس ناشناس پارت ۱۵از زبان نویسندهدامیان هی داشت به انیا نزدیک...

مهم مهم مهم خیلی مهم📣📣📣📣بابت فعالیت کم خیلی معذرت میخوام که ...

حس ناشناسپارت۱۳💗(بمیرمم بهتون پارت میدم😘)خلاصه:بکی به دامیان...

مهم مهم خیلی مهم📣📣📣📣یکی دو روز تبدیل شد به نمیدونم چند روز😅😅...

کله پوک صورتی ✨️پارت ۳۴انیا و دامیان به دریاچه رسیده بودن در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط