حس ناشناس
حس ناشناس
پارت۱۳💗
(بمیرمم بهتون پارت میدم😘)
خلاصه:بکی به دامیان گفت:میخوای کرم بزنی
پایان خلاصه😅
از زبان نویسنده
دامیان:خب اره
بکی:انیا برات میزنه
انیا:چییییییییییی؟!!
بکی:همون که شنیدی
دامیان:چرا باید اون برام بزنه وقتی خودم دست دارم؟😒😒
بکی:خب من و انیا یه قرار گذاشتیم که اگه اون برد هرکاری اون گفت من میکنم و اگه من بردم خب برعکس میشه و من الان بردم پس هر کاری من میگم باید بکنه برای ۲۴ ساعت و اولین کاری بهش گفتم این بود که زخم تورو درمان کنه🤭🤭🤭
دامیان:اها،باشه بیاد درمان کنه ببینیم چی بلده
نویسنده:انیا مرد خدا بیامرز الان ازش کلا یه گوجه باقی مونده😂😂
انیا:چی؟!واقعا
دامیان:خب اره
بکی:خب من برم دوربین و بیارم
انیا:برای چی
بکی:ازتون عکس بگیرم
انیا:بهتره ار الان فاتحه تو بخونی چون فردا ت و اولین فرصت می کشمت
بکی:باشه اما مهم اینکه الان نمی تونی،من برم دوربین و بیارم
از زبان انیا
بکی رفت دوربین و بیاره اون بشر خیلی روانیه اصلا درکش نمیکنم فکر کنم از این ببعد فقط تو بیمارستان میتونم ببینمش حالا بیخیال همه اینا الان من و دامیان تنهاییم نمیدونم چیکار کنم خیلی میترسم و فکر کنم الان کاملا شدم گوجه وای نه دامیان داره د نگام میکنه
از زبان دامیان
دیدم داره می لرزه وقتی نگاهش کردم دیدم شده گوجه این معمولا کار منه که با دیدنش میشم ربع گوجه فرنگی
چونش و گرفتم و صورت و جلوی صورت خودم قرار دادم و بهش گفتم:سرخ شدی
اونم در جواب گفت:........
ببخشید کوتاه بود الان دوستم اومد دنبالم بریم بیرون وقتی برگشتم پارت میدم میدم قول میدم
بوس به همتون فعلا😘😘
پارت۱۳💗
(بمیرمم بهتون پارت میدم😘)
خلاصه:بکی به دامیان گفت:میخوای کرم بزنی
پایان خلاصه😅
از زبان نویسنده
دامیان:خب اره
بکی:انیا برات میزنه
انیا:چییییییییییی؟!!
بکی:همون که شنیدی
دامیان:چرا باید اون برام بزنه وقتی خودم دست دارم؟😒😒
بکی:خب من و انیا یه قرار گذاشتیم که اگه اون برد هرکاری اون گفت من میکنم و اگه من بردم خب برعکس میشه و من الان بردم پس هر کاری من میگم باید بکنه برای ۲۴ ساعت و اولین کاری بهش گفتم این بود که زخم تورو درمان کنه🤭🤭🤭
دامیان:اها،باشه بیاد درمان کنه ببینیم چی بلده
نویسنده:انیا مرد خدا بیامرز الان ازش کلا یه گوجه باقی مونده😂😂
انیا:چی؟!واقعا
دامیان:خب اره
بکی:خب من برم دوربین و بیارم
انیا:برای چی
بکی:ازتون عکس بگیرم
انیا:بهتره ار الان فاتحه تو بخونی چون فردا ت و اولین فرصت می کشمت
بکی:باشه اما مهم اینکه الان نمی تونی،من برم دوربین و بیارم
از زبان انیا
بکی رفت دوربین و بیاره اون بشر خیلی روانیه اصلا درکش نمیکنم فکر کنم از این ببعد فقط تو بیمارستان میتونم ببینمش حالا بیخیال همه اینا الان من و دامیان تنهاییم نمیدونم چیکار کنم خیلی میترسم و فکر کنم الان کاملا شدم گوجه وای نه دامیان داره د نگام میکنه
از زبان دامیان
دیدم داره می لرزه وقتی نگاهش کردم دیدم شده گوجه این معمولا کار منه که با دیدنش میشم ربع گوجه فرنگی
چونش و گرفتم و صورت و جلوی صورت خودم قرار دادم و بهش گفتم:سرخ شدی
اونم در جواب گفت:........
ببخشید کوتاه بود الان دوستم اومد دنبالم بریم بیرون وقتی برگشتم پارت میدم میدم قول میدم
بوس به همتون فعلا😘😘
- ۷.۵k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط