{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به او گفت فک کردم فراموش شدم..

به او گفت فک کردم فراموش شدم..
عمیق نگاهش کرد و گف
- به زیبایی صدایت، خال رو گردنت، موهای نرمت،
به چشمانت، به اشکهایت، به گلبرگ لمس نشده ی لبهایت قسم خوردم..
دستش رو گرفت و رو قلبش گزاشت
- تو هنوز اینجایی!
دیدگاه ها (۰)

story

‌مثل‌ همیشه‌ سرگرمی های تکراری ؛‌ پیانو‌ ؛ کتاب‌‌ ؛ گوشی دور...

اگه قراره بیای توی زندگی من بدون من همیشه حالتو قراره بپرسم ...

story

پارت ۲۹ویو ا/تنمی‌دونم چقدر خوابیده بودم که با حس تکونِ خیلی...

پارت ۲۶ویو ا/تآروم پلک‌هام رو باز کردم…اولش همه‌چیز تار بود،...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "23"‌☆ویو ته☆ینفر جسم ریز نشسته و سرش میون پاهاشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط