با قدم های نسبتا کوتاهی به سمت اداره پلیس حرکت میکرد
با قدم های نسبتا کوتاهی به سمت اداره پلیس حرکت میکرد.
در این مدت او درد،وحشت،افسردگی و رنج را به خوبی حس کرده بود.او مجرم تحت تعقیبی بود که بخاطره قتل پدرش قرار بود بازداشت و در نهایت اعدام شود.
اما او تقصیری نداشت!
او فقط ترسیده بود و برای نجات نا مادریش دست به این کار زد:)
اما بعد از اینکه خود را تحویل داد و بازداشت شد و در دادگاه شرکت کرد تنها چیزی که نصیبش شد سلول زندان بود
بر خلاف تصورش او را اعدام و از این زندگی آسوده نکردند
برای همین با تکه ای شیشه خود را آزاد کرد.
او مرگ را به خودش هدیه داد و از درد رها شد
اما سیاهی را برای همیشه تجربه کرد
+مراسم ختم؟ اون لیاقتش رو نداره،اون یه عوضیه ترسو بود
در این مدت او درد،وحشت،افسردگی و رنج را به خوبی حس کرده بود.او مجرم تحت تعقیبی بود که بخاطره قتل پدرش قرار بود بازداشت و در نهایت اعدام شود.
اما او تقصیری نداشت!
او فقط ترسیده بود و برای نجات نا مادریش دست به این کار زد:)
اما بعد از اینکه خود را تحویل داد و بازداشت شد و در دادگاه شرکت کرد تنها چیزی که نصیبش شد سلول زندان بود
بر خلاف تصورش او را اعدام و از این زندگی آسوده نکردند
برای همین با تکه ای شیشه خود را آزاد کرد.
او مرگ را به خودش هدیه داد و از درد رها شد
اما سیاهی را برای همیشه تجربه کرد
+مراسم ختم؟ اون لیاقتش رو نداره،اون یه عوضیه ترسو بود
- ۳.۲k
- ۱۲ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط