با قدم های نسبتا کوتاهی به سمت اداره پلیس حرکت میکرد

با قدم های نسبتا کوتاهی به سمت اداره پلیس حرکت میکرد.
در این مدت او درد،وحشت،افسردگی و رنج را به خوبی حس کرده بود.او مجرم تحت تعقیبی بود که بخاطره قتل پدرش قرار بود بازداشت و در نهایت اعدام شود.
اما او تقصیری نداشت!
او فقط ترسیده بود و برای نجات نا مادریش دست به این کار زد:)
اما بعد از اینکه خود را تحویل داد و بازداشت شد و در دادگاه شرکت کرد تنها چیزی که نصیبش شد سلول زندان بود
بر خلاف تصورش او را اعدام و از این زندگی آسوده نکردند
برای همین با تکه ای شیشه خود را آزاد کرد.
او مرگ‌ را به خودش هدیه داد و از درد رها شد
اما سیاهی را برای همیشه تجربه کرد
+مراسم ختم؟ اون لیاقتش رو نداره،اون یه عوضیه ترسو بود
دیدگاه ها (۳)

مرگ!من اینجا گیر افتادم و هیچ کس نمیتونه منو نجات بده ،من ام...

دوباره همان کافه،هرروز برای خوردن‌یک‌لیوان‌قهوه‌به‌آنجا‌میرف...

حقققق

پارت ۵ فصل ۲ که حذف شده بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط