{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست

تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست
فرقت نامهربانی آتشم در جان ز دست

هر که پیش آید مرا گوید چه پیش آمد ترا
بر فراق من بگرید گوید این مسکین شدست

ای فراق از من چه خواهی چون بنفروشی مرا
جای دیگر ساز منزل نه جهان تنگ آمدست

تا مگر سنگین دلت را رحمت آید بر دلم
سنگ را رحمت نباشد این حدیثی بیهدست


سنایی
دیدگاه ها (۱۳)

بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین رالب فرهاد نبوسید لب شیرین راصدهز...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خو...

غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیستنیست‌هستی‌جز دمی‌نا...

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا راتا کی کنیم بی تو صبری که نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط