{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

﴿ فصل 1قسمت 74 ﴾

﴿ فصل 1قسمت 74 ﴾
یک هفته بعد
آنیا توی این چند روز بیهوش بود ولی باربد بجای اینکه پیش باشه همش توی شرکت بود.
(از زبان باربد)
این یک هفته برام مثل یک سال گذشته بود ولی من از عصبانیت نمی‌تونستم خودمو کنترل کنم همش زن های ج……….……ده زیر من بودن یکی از اون زن ها زن تازه واردی به نام یارا بود خیلی‌ خوب بود طعمش زیر دهنم رفته بود بعد تج..... وزی که بهش کردم سر کار نیامده چون تازه عضو شرکت شده بود ولی بوی بدنش بوی آنیا را میداد نمیتونستم ازش بگذرم.
وایییییییییی باروم نمیشد هنوز دخترونگی داشت.
(از زبان یارا)
به زور جون کنده بودم که توی شرکت باربد کار کنم ولی بر خلاف میلم بهم تج..... وز کرد یک هفته گذشته بود تمام روزم با گریه شروع و تمام می‌شد خواستم برم استفامو بگیرم که یهو خالم زنگ زد و گفت: برات خواستگار آمده.
داشتم سکته میکردم چون دخترونگیمو ازم گرفته بودن تصمیم خیلی ترسناکی گرفتم اینکه با تیغ خودمو خلاص کنم.
رفتم سمت شرکت که یهو یک پسره خیلی خوشگل آمد سمتم و گفت:سلام خوبید. شما را قبلاً جایی ندیدم ؟
یارا: سلام مرسی شما خوبید. نمی‌دونم.
مرد خودشو جلو آورد و دست یارا را گرفت گفت:بانو شما چقدر خوشگلید اسم من نیما هستش .
یارا یک لحظه شکه شد چون داداش باربد هم نیما بود گفت : ببخشید منم یارا هستم .
نیما:میشه تا جایی که کار میکنید همراهتون بیام ؟
یارا: باشه.
…………
حمایت فراموش نشه
دیدگاه ها (۴)

﴿ فصل 1قسمت73 ﴾آنیا که یاد حرف نیکی افتاده بود آرام زیر لب گ...

﴿ فصل ۱ قسمت ۷۲ ﴾در حالی که همه در بهت حضور کیان و فداکاری ن...

﴿ فصل 1قسمت33 ﴾از زبان آنیا نمیا رفت پشمک بگیره باربد هم سرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط