{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگی نزد شیری آمد و گفت : با من کُشتی بگیر..

گرگی نزد شیری آمد و گفت : با من کُشتی بگیر..

شیر گفت : من با تو کُشتی نمی گیرم!

گرگ با صدای بلند گفت :

من هم نزد همه ی گرگ ها میروم و به آنها می گویم که شیر سلطان جنگل از کُشتی گرفتن با من می هراسد .

شیر در جواب گرگ گفت :

سرزنش گُرگان را خوشتر دارم ،

تا اینکه شیران مرا شماتت کنند که با گرگی کُشتی گرفته ام ...!
دیدگاه ها (۲)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

dark life = 27

سگی نزد شیری آمد و گفت: با من کشتی بگیر...! شیر گفت: من با ...

سگی نزد شیری آمد گفت:بامن کشتی بگیرشیر سرباز زدسگ گفت:نزدتما...

سگی نزد شیر آمد گفت بامن کشتی بگیرشیر سر باز زدسگ گفت :نزد ت...

سگی نزد شیر آمد گفت بامن کشتی بگیرشیر سر باز زدسگ گفت :نزد ت...

سگی نزد شیر آمد و گفت با من کشتی بگیرشیر سر باز زد .سگ گفت :...

سگی نزد شیر آمد و گفت با من کشتی بگیر شیر سر باز زد . سگ گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط