{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سگی نزد شیر آمد گفت بامن کشتی بگیر

سگی نزد شیر آمد گفت بامن کشتی بگیر
شیر سر باز زد
سگ گفت :نزد تمام سگان خواهم گفت
شیر از مقابله با من می هراسد
شیر گفت:
سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفته ام!
دیدگاه ها (۲)

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

❇️ #کمبوجیه و کشتن #همسر باردار خود !!! ▪️در منابع تاریخی آم...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

قسمت ۷

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p46......نینا حرفی نزد.اخمش هنوز سر جاش ب...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط