{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی آهسته تر من خسته ام

زندگی آهسته تر من خسته ام
کوله بار پاره ام را بسته ام
زخم پایم درد دارد٬ صبر کن
تا کسی مرهم گذارد٬صبر کن

صبر کن در سایه بنشینم کمی
شاید از ابری ببارد شبنمی
وادی رویای من اینجا نبود
روح من همبازی شبها نبود

صبر کن من راه را گم کرده ام
در سیاهی ها تلاطم کرده ام
صبر کن تا راه را پیدا کنم
صبر کن تا کفش خود را پا کنم .....
دیدگاه ها (۱)

خواستم در بغلت عاشق مجنون باشمخواستی در طلبت شاعر دلخون باشم...

چنان امشب غریبم ، دام ها را دانه می بینم مسافر خانه های شهر ...

در کنار دلبرم ارامشی امد به دلباز اغوشش مرا مست و خرابم می ک...

از دنیای بدون "تو" می ترسم !مثل ماهی که کابوس تُنگِ بی آب می...

پارت دهم شاهزاده ای جنس ابر وقتی همه فکر می کردن این فقط حمل...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط