از دنیای بدون "تو" می ترسم !
از دنیای بدون "تو" می ترسم !
مثل ماهی
که کابوس تُنگِ بی آب می بیند
هر شب
نبودنت را خواب می بینم !
خواب می بینم
می روی
بی خداحافظی
بی گریه
بی آغوش
بدون حتی نگاه پشت سر !
خواب می بینم
چمدانت را به دست خیابان می دهی
چترت را به دست باران
تمام ِخاطره ها را به دست باد
و خودت سوار بر صاعقه ای
ناپدید می شوی ... !
بیدار که می شوم
نسیمی پنجره را گشوده است
و آهسته آهسته
وحشت این کابوس را
از خیالِ اتاق جارو می کند !
کورمال کورمال
در تاریکی این تنهایی
دنبال نشانه های بودنت می گردم
هرچند کوچک و ناچیز
چیزی مثل ِ
همین که هنوز هم ، نفس می کشم ...
مثل ماهی
که کابوس تُنگِ بی آب می بیند
هر شب
نبودنت را خواب می بینم !
خواب می بینم
می روی
بی خداحافظی
بی گریه
بی آغوش
بدون حتی نگاه پشت سر !
خواب می بینم
چمدانت را به دست خیابان می دهی
چترت را به دست باران
تمام ِخاطره ها را به دست باد
و خودت سوار بر صاعقه ای
ناپدید می شوی ... !
بیدار که می شوم
نسیمی پنجره را گشوده است
و آهسته آهسته
وحشت این کابوس را
از خیالِ اتاق جارو می کند !
کورمال کورمال
در تاریکی این تنهایی
دنبال نشانه های بودنت می گردم
هرچند کوچک و ناچیز
چیزی مثل ِ
همین که هنوز هم ، نفس می کشم ...
- ۲.۰k
- ۲۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط