{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.......

.......
آه اگر قصه ی شب زود به پایان برسد
سهم عاشق شدنم دیده ی گریان برسد

من به جای لب تو بوسه به عکست بزنم
با قلم درد تو گویم که به درمان برسد

این چه رسمیست که تا معترف عشق شدی
دفترت بسته شود آخر رمان برسد

از تو جز عشق و وفا هیچ ندیدم به خدا
باورم نیز نشد گوهر ارزان برسد

زندگی در غم تو...بی تو محالست، محال
تا به کی صبر کنم تا که به امکان برسد.....
دیدگاه ها (۷)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

آه اگر قصه ی شب زود به پایان برسدسهم عاشق شدنم دیده ی گریان...

آه یکی بود یکی نبود یه عاشقی بود که یه روزبهت می گفت دوست دا...

دوست دارم هنوز. نیازار این دلو چون که دوست داره هنوز . . .

آمدم عاشق شوم اینکه جوابش غم نبود ای خداااااااا این روزگار ت...

عاشقانه

سخن از عشق بگو با دل ديوانه ي منتا كه از عطر تو لبريز شود خا...

سخن از عشق بگو با دل دیوانه ی منتا که از عطر تو لبریز شود خا...

سخن از عشق بگو با دل دیوانه ی منتا که از عطر تو لبریز شود خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط