دزدکی نگاهم میکنی مچ چشمانت را میگیریم ،چه میخواهی از جان
دزدکی نگاهم میکنی مچ چشمانت را میگیریم ،چه میخواهی از جانم نکند میخواهی عاقلانه عاشق بشوی؟عشق ان هم عاقلانه ....عشقی که عاقلانه باشد نه برای من خوب است نه برای تو ،نگران نباش من میروم...نگرانت هستم ،انقدر که فکرش را هم نمیکنی ،خوب نمیشود دیگر ،نمیتوانی شاید دوست داشتن من کار سختی است ،هی نگاهم میکنی هی فکر میکنی دیگر نگران نباش من میروم....دلم شکسته ،برای خودم ،براس سادگی هایم برای چشمانم ...راستی کسی تا به حال به تو گفته است که چشمانت سردی زمستان را به بازی گرفته؟چرا این همه سرد نگاهم میکنی؟زمستان چشمانت بازان میکارد میان چشم هایم ...اینکه تو مرا دوست نداری مهم نیست نگران نباش من میروم...شب که میشود چشمانت امانم را میبرد ،صدایت گوش هایم را دیوانه میکند وسردرد دنیایم را اوره... حافظ هم دیگر خسته شده دلش میسوزد رک وپوسکنده بگوید دوستت ندارد...عزیزکم دیگر نگران نباش من میروم.....
- ۲.۲k
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط