{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار بمیرم ، اما بگویم ،................................

بگذار بمیرم ، اما بگویم ،.......................................
ساعت ها سکوت کردم ، تا صدای تو را فریاد نکنم !
ولی ،.................................................
قلم ، حیران تر ،.. نه ،......!
گستاخ تر از آن بود که دیده را ، ندیده بگیرد !
چرا که باور اش این بود ، که نه صدای سکوت ِ من ، به تو میرسد ،..
و نه صدای فریاد آمدن تو ، به من و امثال ِ من ......!
حرفی برای تشریح تو نیست ،.. تو خود ، اقیانوسی از شرح !!!!!!
دو خط و نه بیش ، پیام ِ مرا هدیه کن به مادر ات ،..
برای زخمت های بی دریغ اش ، در گنداب ِ پایان ناپذیر ِ زندگی اش !!!!!!!
به مادر ات بگو که ، دارو مصرف کند زین بعد ، ............................
هم برای پریشیدگی ِ پر بارور ِ روانش ، هم برای ناباروری ِ هوس های گذرانش !!!!
سلام ِ مرا به مادرت برسان،.. و اگر خدایی داشت ، به او هم سلام ِ مرا برساند !!!!!
دیدگاه ها (۱۰)

همه روز روزه بودن .....................همه شب نماز کردن همه ...

:دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رس...

خانه ما دیوار ندارد می توانی بیایی گاهی سر بزن نترس واگیر ند...

پس کی درس می خونی؟ کی بازی می کنی؟ کی زندگی می کنی؟ اصلا زند...

😏🖤 اینجا دیگه راز «وارث» جدی‌تر میشه و یه سورپرایز هم برای ا...

p4. باران هنوز بی‌وقفه می‌...

𝒫𝒶𝓇𝓉 10عقد با رئیس مافیا ساعت از دو نیمه‌شب گذشته بود.بعد از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط