پارت* ۲۲رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱
پارت* ۲۲رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱
داشتم به نقشه ام فکر میکردم و میخندیدم 😆 😆
یه حالی من از این بگیرم صبر کن پوری بیاد
ارسلان :باز چه تو سرته ،کجا رو میخوای به آتیش بکشی
گفتم سلام غول بیابونی ،دستمو خورد کردی بعد برام اخم هم میکنی ،
ارسلان :یه اتفاق بود تموم شد
گفتم به خودت خیلی مینازی هه😅 😅 😅
داشتیم بحث میکردم که یه پسر دیدم گیتار دستش یه تیپ خفن هم زده بود با صدا بلند گفتم صب کنننننننننن
پسر برگشت تا آریاست دوتا پسر دیگه هم کنارش بود
گفتم به به این که آری خودمونه بیااااا اینجا 😉
اومد سمت تختم آریا :آرام چرا داد میزنی ؟
چشمامو شبیه گربه شرک کردم گفتم آری
آریا :ها...ااااان چی چی؟
گفتم آری گیتارتو بده ؟
آریا :باشه بیا اینم گیتار
گرفتمش ازش ،گتیاره مشکی و سفید ، آروم بلندش کردم گذاشتمش رو پام دستمو تنظیم کردم ،دستی که از جا در رفته بود و دکتر جا انداخته بودش رو تنظیم کردم رو تار های گیتار
با تمام احساساتم شروع کردم خوندن
Amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
Yo cuentare a las horas
que la ya veo
Amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
Yo cuentare a las horas
que la ya veo
Vuelve
no volvere no volvere
No quiere recordar no quiere recordar
Vuelve
no volvere no volvere no volvere
No quiere recordar no quiere recordar
عشق من
عشق من لطفا نرو..
لحظه ها را می شمارم
تا او را ببینم
برگرد
دیگر باز نخواهم گشت…باز نخواهم گشت…
نمی خواهم به خاطر بیاورم…نمی خواهم…
برگرد
دیگر باز نخواهم گشت…باز نخواهم گشت…
نمی خواهم به خاطر بیاورم..نمی خواهم…
صدای دست و سوت کل اتاقو برداشت ،چشام رو باز کردم دیگه از پرستار تا دکار و بیمار پیر و جون وایستادن و نگاهم میکنن
همگی برام دست زدن گیتارو گذاشتم کنارم از رو تخت اومدم پاین یه تعظیم کردم
بابا بزرگ :قربونت برم دختر خوشگل با استعداد خودم
گفتم بابا جون پایه ای با مادر جون رقص باله بری ،گفت نه ،گفتم ارع حرف نباشه پاشین
بعد گفتم من میزنم شما برقصین 😉
شروع کردم زدن که بابا بزرگ رفت جلو مامان بزرگ و یه کم خم شد و دست مامان بزرگ رو گرفت اروم رفت وسط جعمه بابا بزرگ دستشو انداخت دور کمر مامان بزرگ ،مامان بزرگ هم قرنز شده بود 😅
رو بهشون یه چشمک زدم بابا بزرگ از همون جا گفت :ای چشم سفید
خودمو همون جور که نشسته بودم و گیتار میزدم تکون میدادم
پاشدم گیتار گرفتم سمت آریا فهمید گرفتش و شروع کردبه زدن منم یه کم به ریتم آهنگ فکر کردم به یه آهنگ تو ذهنم بود که به ریتم گیتار زدن آریا میخورد ،رفتم وسط هم میرقصیدم و میخوندم (البته قبلش پرستاره سرومم رو در اورده بود )
اروم دستامو بردم بالا و کمرم رو پیچ دادم رفتم سمت بابا بزرگ ،دستشو بابا بزرگ گرفت سمتم مامان بزرگ رفته کنار آروم شروع کردیم به رقص 😉 😉
اروم دور بابا بزرگ چرخیدم و به دستام موج دادم یه موچ که از مربی رقص عربیم یاد گرفته بودم
بعدش جلو بابا بزرگ زانو زدم و اخر آهنگمو خوندم و تمام شد اهنگم
بازم شروع کردن دست زدن ،هی سرم گیج میومد ساحل انگار فهمید اومد سمتم کمکم کرد بشینم
بابا بزرگ :دکتر رو صدا بزنین ،آرام دخترم ...
گفتم بابا بزرگم خوبم نگرانم نباش
دکتر :سلام ببخشید یه خوردع دیر اومدم ،خوب ارام خانم حالتون امروز چطورع؟؟؟
گفتم عالیم دکتر ،حالم خیلی خوبه
دکتر :دلیل سر گیجه هات بخاطر کم شدیدت هست ،و اینکه باید سعی کنی ،جیگر ،شیر ،عدس ،....و یه چندتا چیز دیگه باید بخوری ،وعده های غذات رو حذف نمیکنی ،چون زخم معده داری باید مراقب باشی همین و زود زود هم خوبی میشی
گفتم اقای دکتر :من دو روز دیگه امتحاناتم شروع میشه ،میخوام که مرخصم کنین
دکتر :متعسفم بخاطر این که کم خونی شدید دارین و بدنتون هم ضعیف نمیشع ،ولی میتونین کتاباتون رو بخونین ،اینجا یه یک ساعتی برین امتحانتون بدین و باز بیاین بیمارستان
گفتم نههههههه من دو دقیقه دیگه هم نمیتونم اون لب شتری رو تحمل کنم حرفم که تموم شد همون پرستار اومد
پرستاره😷 :عزیزممممممممممممممم دستتو بده تا سرمت وصل کنم
گفتم عققققققق عزیزممممممم🙀 صدامو بلند کردم گفتم باشه دکتر رفت
پرستاره دستمو گرفت اروم سوزن رو فرو کرد یا سوسک هایی که پوری برام آورده بود افتادم یکیش زیر متکام گذاشتم اروم دستمو بر
داشتم به نقشه ام فکر میکردم و میخندیدم 😆 😆
یه حالی من از این بگیرم صبر کن پوری بیاد
ارسلان :باز چه تو سرته ،کجا رو میخوای به آتیش بکشی
گفتم سلام غول بیابونی ،دستمو خورد کردی بعد برام اخم هم میکنی ،
ارسلان :یه اتفاق بود تموم شد
گفتم به خودت خیلی مینازی هه😅 😅 😅
داشتیم بحث میکردم که یه پسر دیدم گیتار دستش یه تیپ خفن هم زده بود با صدا بلند گفتم صب کنننننننننن
پسر برگشت تا آریاست دوتا پسر دیگه هم کنارش بود
گفتم به به این که آری خودمونه بیااااا اینجا 😉
اومد سمت تختم آریا :آرام چرا داد میزنی ؟
چشمامو شبیه گربه شرک کردم گفتم آری
آریا :ها...ااااان چی چی؟
گفتم آری گیتارتو بده ؟
آریا :باشه بیا اینم گیتار
گرفتمش ازش ،گتیاره مشکی و سفید ، آروم بلندش کردم گذاشتمش رو پام دستمو تنظیم کردم ،دستی که از جا در رفته بود و دکتر جا انداخته بودش رو تنظیم کردم رو تار های گیتار
با تمام احساساتم شروع کردم خوندن
Amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
Yo cuentare a las horas
que la ya veo
Amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
Yo cuentare a las horas
que la ya veo
Vuelve
no volvere no volvere
No quiere recordar no quiere recordar
Vuelve
no volvere no volvere no volvere
No quiere recordar no quiere recordar
عشق من
عشق من لطفا نرو..
لحظه ها را می شمارم
تا او را ببینم
برگرد
دیگر باز نخواهم گشت…باز نخواهم گشت…
نمی خواهم به خاطر بیاورم…نمی خواهم…
برگرد
دیگر باز نخواهم گشت…باز نخواهم گشت…
نمی خواهم به خاطر بیاورم..نمی خواهم…
صدای دست و سوت کل اتاقو برداشت ،چشام رو باز کردم دیگه از پرستار تا دکار و بیمار پیر و جون وایستادن و نگاهم میکنن
همگی برام دست زدن گیتارو گذاشتم کنارم از رو تخت اومدم پاین یه تعظیم کردم
بابا بزرگ :قربونت برم دختر خوشگل با استعداد خودم
گفتم بابا جون پایه ای با مادر جون رقص باله بری ،گفت نه ،گفتم ارع حرف نباشه پاشین
بعد گفتم من میزنم شما برقصین 😉
شروع کردم زدن که بابا بزرگ رفت جلو مامان بزرگ و یه کم خم شد و دست مامان بزرگ رو گرفت اروم رفت وسط جعمه بابا بزرگ دستشو انداخت دور کمر مامان بزرگ ،مامان بزرگ هم قرنز شده بود 😅
رو بهشون یه چشمک زدم بابا بزرگ از همون جا گفت :ای چشم سفید
خودمو همون جور که نشسته بودم و گیتار میزدم تکون میدادم
پاشدم گیتار گرفتم سمت آریا فهمید گرفتش و شروع کردبه زدن منم یه کم به ریتم آهنگ فکر کردم به یه آهنگ تو ذهنم بود که به ریتم گیتار زدن آریا میخورد ،رفتم وسط هم میرقصیدم و میخوندم (البته قبلش پرستاره سرومم رو در اورده بود )
اروم دستامو بردم بالا و کمرم رو پیچ دادم رفتم سمت بابا بزرگ ،دستشو بابا بزرگ گرفت سمتم مامان بزرگ رفته کنار آروم شروع کردیم به رقص 😉 😉
اروم دور بابا بزرگ چرخیدم و به دستام موج دادم یه موچ که از مربی رقص عربیم یاد گرفته بودم
بعدش جلو بابا بزرگ زانو زدم و اخر آهنگمو خوندم و تمام شد اهنگم
بازم شروع کردن دست زدن ،هی سرم گیج میومد ساحل انگار فهمید اومد سمتم کمکم کرد بشینم
بابا بزرگ :دکتر رو صدا بزنین ،آرام دخترم ...
گفتم بابا بزرگم خوبم نگرانم نباش
دکتر :سلام ببخشید یه خوردع دیر اومدم ،خوب ارام خانم حالتون امروز چطورع؟؟؟
گفتم عالیم دکتر ،حالم خیلی خوبه
دکتر :دلیل سر گیجه هات بخاطر کم شدیدت هست ،و اینکه باید سعی کنی ،جیگر ،شیر ،عدس ،....و یه چندتا چیز دیگه باید بخوری ،وعده های غذات رو حذف نمیکنی ،چون زخم معده داری باید مراقب باشی همین و زود زود هم خوبی میشی
گفتم اقای دکتر :من دو روز دیگه امتحاناتم شروع میشه ،میخوام که مرخصم کنین
دکتر :متعسفم بخاطر این که کم خونی شدید دارین و بدنتون هم ضعیف نمیشع ،ولی میتونین کتاباتون رو بخونین ،اینجا یه یک ساعتی برین امتحانتون بدین و باز بیاین بیمارستان
گفتم نههههههه من دو دقیقه دیگه هم نمیتونم اون لب شتری رو تحمل کنم حرفم که تموم شد همون پرستار اومد
پرستاره😷 :عزیزممممممممممممممم دستتو بده تا سرمت وصل کنم
گفتم عققققققق عزیزممممممم🙀 صدامو بلند کردم گفتم باشه دکتر رفت
پرستاره دستمو گرفت اروم سوزن رو فرو کرد یا سوسک هایی که پوری برام آورده بود افتادم یکیش زیر متکام گذاشتم اروم دستمو بر
- ۱۰.۴k
- ۲۱ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط