استاد چشم بادومی من
اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن
[ My almond-eyed master ]
Part 4
یـوجـونـگ : ممنونم . من گوشیم رو گم کردم . میشه با گوشیتون یه زنگ به دوستم بزنم؟؟
تـهـیـونـگ : بله بله حتما بفرمایید
------- مـوقـع صـحـبـت بـا سـه نـا -------
سـه نـا : بفرمایید ؟؟
یـوجـونـگ : سلام سه نا . منم یوجونگ
سـه نـا : هی دختر . معلومه کجایی ؟ نزدیک ۳۰ بار به گوشیت زنگ زدم ولی جواب ندادی . اتفاقی افتاده ؟؟
یـوجـونـگ : فردا وقتی رسیدم دانشگاه واست تعریف میکنم
------ قـطـع تـمـاس -------
تـهیـونـگ : ببخشید خانم لی . اگر حالتون خوب شده بریم ؟؟
یـوجـونـگ : دیگه به شما زحمتی نمیدم . خودم تاکسی میگیرم میرم
تـهـیـونـگ : واقعا از من انتظار دارید که توی این وضعیت تنهاتون بزارم ؟ واقعا که !! من میرم فرم ترخیص رو امضا کنم . شما هم برید داخل ماشین
یـوجـونـگ : خیلی خیلی ممنونم استاد . جبران میکنم .
------ پـرش زمـانـی داخـل مـاشـیـن ------
ویـو یـوجـونـگ : هیچ صحبتی بینمون نبود . پس خودم سر حرف رو باز کردم
یـوجـونـگ : ببخشید استاد . موقعی که شما من رو دید چه حالی داشتم؟؟
تهیـونـگ : حالتون خیلی بد بود . در حدی که بیهوش شدید . منم سریع شما رو به یه بیمارستان رسوندم . فقط یه سوال . چرا اینقدر حالتون بد بود؟؟
یـوجـونـگ : راستش ... ( قـضـیـه رو تـعـریـف مـیـکـنـه )
تـهیـونـگ : ببین دختر خوب . کسی میتونه یه پارتنر خوب باشه که عشقش رو ناراحت نکنه . وقتی دیدی طرف به هر دلیلی دلت رو شکوند دیگه سمتش نرو . مگه نمیگی خیانت دیدی؟؟ دیگه حتی بهش فکر هم نکن . چون خیانت هیچ بخششی نداره
یـوجـونـگ : ممنونم استاد . واقعا از اینکه راهنماییم کردید ممنونم .
------- پرش زمانی داخل خونه ------
ویـو یـوجـونـگ : گوشیم گم شده ولی خداروشکر گوشی قدیمیم هست و میتونم باهاش کار کنم . داشتم همینجوری توی گالریم میچرخیدم که یهو عکس خودم و سوجون رو دیدم . ناگهان اشکام سرازیر شد . تصمیم گرفتم خودکشی کنم . رفتم توی وان و تیغ رو برداشتم ناگهان.....
شرط داشته باشه یا نه ؟
[ My almond-eyed master ]
Part 4
یـوجـونـگ : ممنونم . من گوشیم رو گم کردم . میشه با گوشیتون یه زنگ به دوستم بزنم؟؟
تـهـیـونـگ : بله بله حتما بفرمایید
------- مـوقـع صـحـبـت بـا سـه نـا -------
سـه نـا : بفرمایید ؟؟
یـوجـونـگ : سلام سه نا . منم یوجونگ
سـه نـا : هی دختر . معلومه کجایی ؟ نزدیک ۳۰ بار به گوشیت زنگ زدم ولی جواب ندادی . اتفاقی افتاده ؟؟
یـوجـونـگ : فردا وقتی رسیدم دانشگاه واست تعریف میکنم
------ قـطـع تـمـاس -------
تـهیـونـگ : ببخشید خانم لی . اگر حالتون خوب شده بریم ؟؟
یـوجـونـگ : دیگه به شما زحمتی نمیدم . خودم تاکسی میگیرم میرم
تـهـیـونـگ : واقعا از من انتظار دارید که توی این وضعیت تنهاتون بزارم ؟ واقعا که !! من میرم فرم ترخیص رو امضا کنم . شما هم برید داخل ماشین
یـوجـونـگ : خیلی خیلی ممنونم استاد . جبران میکنم .
------ پـرش زمـانـی داخـل مـاشـیـن ------
ویـو یـوجـونـگ : هیچ صحبتی بینمون نبود . پس خودم سر حرف رو باز کردم
یـوجـونـگ : ببخشید استاد . موقعی که شما من رو دید چه حالی داشتم؟؟
تهیـونـگ : حالتون خیلی بد بود . در حدی که بیهوش شدید . منم سریع شما رو به یه بیمارستان رسوندم . فقط یه سوال . چرا اینقدر حالتون بد بود؟؟
یـوجـونـگ : راستش ... ( قـضـیـه رو تـعـریـف مـیـکـنـه )
تـهیـونـگ : ببین دختر خوب . کسی میتونه یه پارتنر خوب باشه که عشقش رو ناراحت نکنه . وقتی دیدی طرف به هر دلیلی دلت رو شکوند دیگه سمتش نرو . مگه نمیگی خیانت دیدی؟؟ دیگه حتی بهش فکر هم نکن . چون خیانت هیچ بخششی نداره
یـوجـونـگ : ممنونم استاد . واقعا از اینکه راهنماییم کردید ممنونم .
------- پرش زمانی داخل خونه ------
ویـو یـوجـونـگ : گوشیم گم شده ولی خداروشکر گوشی قدیمیم هست و میتونم باهاش کار کنم . داشتم همینجوری توی گالریم میچرخیدم که یهو عکس خودم و سوجون رو دیدم . ناگهان اشکام سرازیر شد . تصمیم گرفتم خودکشی کنم . رفتم توی وان و تیغ رو برداشتم ناگهان.....
شرط داشته باشه یا نه ؟
- ۶.۰k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط