{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
کاش فرشته‌ای هم بود و آدم‌ها را هر کجای زمانه که خسته می‌شدند،
بر می‌داشت و می‌برد وسطِ کودکی هایشان رها می‌کرد
همان جا که اسباب بازی‌ها کم بود و دلخوشی‌ها زیاد،
مشکلات، ساده و کوچک بود و قلبها بزرگ...
گلدان‌ها پر گل بود و خانه‌ها همیشه بوی صمیمیت و عشق می‌دادند...
باید فرشته‌ای باشد که آدم‌ها را هر زمان که کم آوردند،
بردارد و ببرد به یک عصرِ جمعه‌ی زمانِ کودکی
که بزرگترین اندوه و فاجعه‌ی دنیا، تکالیفِ نوشته نشده شان بود...
.
نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۳)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت دوم: تلاقیِ نگاه‌های سرنوشت‌...

پارت دوم:اولین قدمی که کمیل داخل شرکت گذاشت، با موجی از شلوغ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۹

✦ اولین گناه ✦✧ رمانی از خون، جادو و انتقام ✧❖ شخصیت‌های اصل...

P 24

پارت اول: باران بعد از نیمه‌شبباران از عصر شروع شده بود و حا...

morning bitter 🌅port 14کم کم در این خانواده رازهای برملا می...

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط