{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد ان روزی که ماهم"اب،بابا"داشتیم

یاد ان روزی که ماهم"اب،بابا"داشتیم
دفترخط خورده ی مشق الفبا داشتیم
سفره ای هرچند ساده، دلخوشیهاداشتیم
زندگی یک ده ریالی بود در دست پدر
پول توجیبی که نه انگار دنیا داشتیم

دیدگاه ها (۴)

.کاش فرشته‌ای هم بود و آدم‌ها را هر کجای زمانه که خسته می‌شد...

چای می‌ریزم به بالکن می‌آیمو تا بنشینم گنجشک‌ها هجوم آورده م...

کسی که گفت به گل نسبتی ست روی تو رافزود قدر گل و کاست آبروی ...

دو نفرو برای همیشه کنار بذاراونی که پشت سرت حرف زدو اونی که ...

حتماً زهرایت خیلی بابایی بود.💔🥀..کم‌کم داشت زبان باز می‌کرد ...

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ ...

پارت چهارم پرنسسی از جنس ابر بعد از ماجراجویی در جنگل، قصر پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط