سناریو بلولاکBlue Lock Scenario
سناریو بلولاک/Blue Lock Scenario
پارت ناگی سیشیرو
پارت 1
در توکیو ، ژاپن هوا بارونی بود ، شیشه ها خیس و صدای گوش نواز قطره ها که به زمین سقوط میکردن شنیده میشد ، هوا ملایم و خنک بود . و این روز اولین روز قرار تو و ناگی بود .
داشتی از اتوبوس میآمدی که ناگی رو با لباس و چهره مرتب دیدی . انقدر برات عجیب بود که اول فکر کردی داری خواب میبینی . با خودت گفتی : یه پسر تنبل و شلخته چطور میتونه انقدر زیبا و جذاب به چشم بیاد؟.. وقتی اومدی بیرون ناگی تورو دید و انگار منتظرت بود.
ناگی : ا/ت من اینجام! .
وقتی فهمیدی داره صدات میکنه قلبت ریخت...از خوشحالی یه کوچولو سرخ شده بودی ولی رفتی سمتش ..هردوتون لباس های قشنگ و برند پوشیده بودید ، چون ناگی دوتا بادیگارد هم داشت تا جلوی طرفداراش رو بگیره وقتی داشتی نزدیکش میشدی رویی و لوکی( اسم بادیگارد ) جلوت وایسادن و گفتن نزدیک نشی.
ناگی: مشکلی نیست ، اون دلیل اینجا اومدنمه..
ا/ت : شنیدین چی گفت؟ برید کنار .
رویی و لوکی با مکث بهت اجازه دادن و تو رفتی تو بغل ناگی ..
ا/ت : خیلی وقته ندیدمت ، ناگی .
ناگی هم بغلت کرد
ناگی : منم ولی...
ا/ت : هوم؟
ناگی (لرزید): میشه بریم داخل؟°×°
آروم خندیدی و با سرت تایید کردید . چه تصادفی! دقیقا پشت سرتون یه کافه معروف بود که بنظر میرسید خلوت بود . تو اون هوای بارونی و خنک بیرون وقتی وارد کافه شدین ، بوی خوبه شکلات داغ میومد . سر یه میز دونفره نشستین و سفارش قهوه داغ دادین . ناگی به بادیگارداش نگاه کرد.
ناگی: دیگه میتونید برید منو ا/ت حواسمون هست
بادیگاردا رفتن . ناگی قبل از اینکه تو بیای اون کافه رو رزرو کرده بود تا هم با تو راحت باشه ، هم از نبودن طرفداراش خیالش راحت باشه .
ا/ت : اینجا...همیشه شلوغ بوده ، عجیب نیست؟..
ناگی: خب از رئو خواستم برای رمانتیک بودن بهم نظر بده بعد بهم گفت جایی که میخواید بری رو رزرو کن .
( رید تو رمانتیک بودن) تو زبونت بند اومده بود و تا دو دقیقه فقط به هم زل زدین .
ا/ت : که اینطور ..این لباسا چی ؟ اینم رئو بهت پیشنهاد داد ؟
ناگی : تو گوگل سرچ کردم.. عاع( تازه فهمید ) خراب کردم ...ببخشید ا/ت تجربه اشو ندارم .
ا/ت : ههههه ، نه نه . اینطور نیست .
ناگی وقتی دید داری میخندی ، قند تو دلش آب شد و یه لبخند کوچیک زد .
پایان پارت 1
پارت ناگی سیشیرو
پارت 1
در توکیو ، ژاپن هوا بارونی بود ، شیشه ها خیس و صدای گوش نواز قطره ها که به زمین سقوط میکردن شنیده میشد ، هوا ملایم و خنک بود . و این روز اولین روز قرار تو و ناگی بود .
داشتی از اتوبوس میآمدی که ناگی رو با لباس و چهره مرتب دیدی . انقدر برات عجیب بود که اول فکر کردی داری خواب میبینی . با خودت گفتی : یه پسر تنبل و شلخته چطور میتونه انقدر زیبا و جذاب به چشم بیاد؟.. وقتی اومدی بیرون ناگی تورو دید و انگار منتظرت بود.
ناگی : ا/ت من اینجام! .
وقتی فهمیدی داره صدات میکنه قلبت ریخت...از خوشحالی یه کوچولو سرخ شده بودی ولی رفتی سمتش ..هردوتون لباس های قشنگ و برند پوشیده بودید ، چون ناگی دوتا بادیگارد هم داشت تا جلوی طرفداراش رو بگیره وقتی داشتی نزدیکش میشدی رویی و لوکی( اسم بادیگارد ) جلوت وایسادن و گفتن نزدیک نشی.
ناگی: مشکلی نیست ، اون دلیل اینجا اومدنمه..
ا/ت : شنیدین چی گفت؟ برید کنار .
رویی و لوکی با مکث بهت اجازه دادن و تو رفتی تو بغل ناگی ..
ا/ت : خیلی وقته ندیدمت ، ناگی .
ناگی هم بغلت کرد
ناگی : منم ولی...
ا/ت : هوم؟
ناگی (لرزید): میشه بریم داخل؟°×°
آروم خندیدی و با سرت تایید کردید . چه تصادفی! دقیقا پشت سرتون یه کافه معروف بود که بنظر میرسید خلوت بود . تو اون هوای بارونی و خنک بیرون وقتی وارد کافه شدین ، بوی خوبه شکلات داغ میومد . سر یه میز دونفره نشستین و سفارش قهوه داغ دادین . ناگی به بادیگارداش نگاه کرد.
ناگی: دیگه میتونید برید منو ا/ت حواسمون هست
بادیگاردا رفتن . ناگی قبل از اینکه تو بیای اون کافه رو رزرو کرده بود تا هم با تو راحت باشه ، هم از نبودن طرفداراش خیالش راحت باشه .
ا/ت : اینجا...همیشه شلوغ بوده ، عجیب نیست؟..
ناگی: خب از رئو خواستم برای رمانتیک بودن بهم نظر بده بعد بهم گفت جایی که میخواید بری رو رزرو کن .
( رید تو رمانتیک بودن) تو زبونت بند اومده بود و تا دو دقیقه فقط به هم زل زدین .
ا/ت : که اینطور ..این لباسا چی ؟ اینم رئو بهت پیشنهاد داد ؟
ناگی : تو گوگل سرچ کردم.. عاع( تازه فهمید ) خراب کردم ...ببخشید ا/ت تجربه اشو ندارم .
ا/ت : ههههه ، نه نه . اینطور نیست .
ناگی وقتی دید داری میخندی ، قند تو دلش آب شد و یه لبخند کوچیک زد .
پایان پارت 1
- ۱۶.۳k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط