سناریو بلولاکBlue Lock Scenario
سناریو بلولاک/Blue Lock Scenario
پارت ناگی سیشیرو
پارت 2
پارت 1 :https://wisgoon.com/p/7VS13QK2K6
پیشخدمت : قهوه تون آمادست ، نوش جان ^^
ا/ت: ممنون
وقتی پیشخدمت قهوه رو گذاشت هردوتون شروع کردین به نوشیدن . تو اون هوای سرد بارونی و بودن کنار کسی که دوسش داری انگار بهترین آرامش شما دوتا بود . ناگی وقتی نگاهش نمیکردی همیشه به چشمات نگاه میکرد و برقی درون چشماش پیدا بود .
ناگی : خب.. امروز دوست داری چیکار کنیم؟ البته فکر نمیکنم بشه تو این هوای بارونی کاری کرد °×° رقت انگیز..
ا/ت : هومم ، امروز چیکار کنیم .. بنظرت سینما چطوره ؟ شنیدم یه فیلم اکشن اومده که توش ..... بازی میکنه .
گوشیت رو در آوردی تا پوستر فیلم رو نشونش بدی .
ناگی: اگه این چیزیه که تو میخوای ، چرا که نه .
تو صورتت سرخ شده بود ولی با سرت تایید کردی .
اینکه با یه ناگی متفاوت روبه رو شدی ، با خودت گفتی یعنی ناگی میتونه چندتا ورژن داشته باشه؟ ، یعنی من چقدر ناگی رو نمیشناسم؟ ..ولی امیدوارم امروز خیلی طولانی باشه . این ورژن ناگی باعث شد که تو طرز فکرت کاملا راجبش عوض بشه.. اما سعی کردی با این چیزا ذهنت رو درگیر نکنی . بلاخره از کافه اومدید بیرون بادیگاردا دوباره اومدن و چتر رو باز کردن .
رویی : ناگی ساما ، میخواید با ماشین بریم ؟.
ناگی به تو نگاه کرد .
ا/ت : خب ..مشکلی هست که قدم بزنیم؟.
ناگی : با ماشین نمیریم . °×°
وقتی داشتین راه میرفتین ، ناگی با مکث دستت رو گرفت ، هردوتون تجربه ای تو رابطه نداشتین .. با اینکه هردوتون سرخ شده بودید ولی هردوتون دست همو گرفته بودید ، بعد یه مدت براتون عادی شد .
بلاخره به سینما رسیدین .
ا/ت : اوناهاش ، اون پوستر همون فیلمس .
ناگی : خیلی خوبه .
ا/ت : بیا قبل تموم شدن بلیط بریم بخریم ..
تو دست ناگی رو محکم تر از قبل گرفتی و با لبخند کشوندیش سمت سینما .
ا/ت : میخوام کل روزمو با تو بگذرونم ، دوست پسر خوشتیپ من .
انقدر خوشحال بودی که ناگی حس کرد قلبش داره منفجر میشه ، از اینکه لبخندت رو میدید بینهایت خوشحال بود . اما وقتی بهش گفتی دوست پسر خوشتیپ من با اینکه صورتش داشت اب میشد از اینکه اینطوری صداش کردی خوشش اومد . وقتی به در رسیدیت همه جا شلوغ بود ولی ناگی به لوکی گفت بلیط هارو سفارش بده .
بعد اینکه رفتین تو سینما همه جا سیاه بود ، با اینکه از وجود طرفدارا میترسیدید ولی تا حدی پنهون شده بودید ، پس خیالتون راحت بود . بعد چند دقیقه روی صندلی رزرو شده نشستید و تو فکر فرو رفتین . ناگی کنجکاو شده بود چه چیزی ممکنه تورو انقدر براش هیجان زده کرده باشه . دستتون هنوز به هم چسبیده بود ، انگار حتی یک ثانیه هم نمیخواستی گرما دست ناگی از دستت جدا بشه ، البته دستاتون یکوچولو عرق کرده بود ولی بهش توجهی نکردی . برای آخرین بار به ناگی که چشمش به اون پرده قرمز دوخته شده بود نگاه کردی و بعد فیلم شروع به نمایش کرد ....
پایان پارت 2
امیدوارم خوب شده باشه 🤧💞
پارت ناگی سیشیرو
پارت 2
پارت 1 :https://wisgoon.com/p/7VS13QK2K6
پیشخدمت : قهوه تون آمادست ، نوش جان ^^
ا/ت: ممنون
وقتی پیشخدمت قهوه رو گذاشت هردوتون شروع کردین به نوشیدن . تو اون هوای سرد بارونی و بودن کنار کسی که دوسش داری انگار بهترین آرامش شما دوتا بود . ناگی وقتی نگاهش نمیکردی همیشه به چشمات نگاه میکرد و برقی درون چشماش پیدا بود .
ناگی : خب.. امروز دوست داری چیکار کنیم؟ البته فکر نمیکنم بشه تو این هوای بارونی کاری کرد °×° رقت انگیز..
ا/ت : هومم ، امروز چیکار کنیم .. بنظرت سینما چطوره ؟ شنیدم یه فیلم اکشن اومده که توش ..... بازی میکنه .
گوشیت رو در آوردی تا پوستر فیلم رو نشونش بدی .
ناگی: اگه این چیزیه که تو میخوای ، چرا که نه .
تو صورتت سرخ شده بود ولی با سرت تایید کردی .
اینکه با یه ناگی متفاوت روبه رو شدی ، با خودت گفتی یعنی ناگی میتونه چندتا ورژن داشته باشه؟ ، یعنی من چقدر ناگی رو نمیشناسم؟ ..ولی امیدوارم امروز خیلی طولانی باشه . این ورژن ناگی باعث شد که تو طرز فکرت کاملا راجبش عوض بشه.. اما سعی کردی با این چیزا ذهنت رو درگیر نکنی . بلاخره از کافه اومدید بیرون بادیگاردا دوباره اومدن و چتر رو باز کردن .
رویی : ناگی ساما ، میخواید با ماشین بریم ؟.
ناگی به تو نگاه کرد .
ا/ت : خب ..مشکلی هست که قدم بزنیم؟.
ناگی : با ماشین نمیریم . °×°
وقتی داشتین راه میرفتین ، ناگی با مکث دستت رو گرفت ، هردوتون تجربه ای تو رابطه نداشتین .. با اینکه هردوتون سرخ شده بودید ولی هردوتون دست همو گرفته بودید ، بعد یه مدت براتون عادی شد .
بلاخره به سینما رسیدین .
ا/ت : اوناهاش ، اون پوستر همون فیلمس .
ناگی : خیلی خوبه .
ا/ت : بیا قبل تموم شدن بلیط بریم بخریم ..
تو دست ناگی رو محکم تر از قبل گرفتی و با لبخند کشوندیش سمت سینما .
ا/ت : میخوام کل روزمو با تو بگذرونم ، دوست پسر خوشتیپ من .
انقدر خوشحال بودی که ناگی حس کرد قلبش داره منفجر میشه ، از اینکه لبخندت رو میدید بینهایت خوشحال بود . اما وقتی بهش گفتی دوست پسر خوشتیپ من با اینکه صورتش داشت اب میشد از اینکه اینطوری صداش کردی خوشش اومد . وقتی به در رسیدیت همه جا شلوغ بود ولی ناگی به لوکی گفت بلیط هارو سفارش بده .
بعد اینکه رفتین تو سینما همه جا سیاه بود ، با اینکه از وجود طرفدارا میترسیدید ولی تا حدی پنهون شده بودید ، پس خیالتون راحت بود . بعد چند دقیقه روی صندلی رزرو شده نشستید و تو فکر فرو رفتین . ناگی کنجکاو شده بود چه چیزی ممکنه تورو انقدر براش هیجان زده کرده باشه . دستتون هنوز به هم چسبیده بود ، انگار حتی یک ثانیه هم نمیخواستی گرما دست ناگی از دستت جدا بشه ، البته دستاتون یکوچولو عرق کرده بود ولی بهش توجهی نکردی . برای آخرین بار به ناگی که چشمش به اون پرده قرمز دوخته شده بود نگاه کردی و بعد فیلم شروع به نمایش کرد ....
پایان پارت 2
امیدوارم خوب شده باشه 🤧💞
- ۳.۳k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط