{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روم سمت غزل، کار بهم می ریزد

می روم سمت غزل، کار بهم می ریزد
حال و روز من و اشعار بهم می ریزد

می نویسم "تو" ولی باز قلم می گیرم
کاغذ و جوهر خودکار بهم می ریزد

هر چه از سردی این فاصله ها می گویم
مطلع و قافیه هر بار بهم می ریزد

هر کجا از تو بگویند تنم می لرزد
فکر و هوشم همه انگار بهم می ریزد

تو همان خواب پریشان و قشنگی که شبم
با حضور تو به ناچار بهم می ریزد

کودک از جنبش گهواره ی خود آرام است
ولی از لرزش دیوار بهم می ریزد
حال من مثل شب زلزله ی کرمانشاه
زیر انبوهی از آوار بهم می ریزد

#فرهاد_شریفی
دیدگاه ها (۱)

007-پنهان در مه - پارت ۸۸

تو خودت می دانی با تو عمریست ، در آوار غم و بی نفسی مدفونم ...

درد دیوانگی ما دو برابر شده استشاعری عاشق یک شاعر دیگر شده ا...

آخرین روز خزان هم چه گریزان شده است...

آخرین روز خزان هم چه گریزان شده است آذرم رفت و دی سرد زمستان...

دعا در حق همه دوستان ویسگونی عزیزم کردم درد دیوانگی ما دو بر...

آخرین روز خزان هم چه گریزان شده استآذرم رفت و دی سرد زمستان ...

درد دیوانگی ما دو برابر شده استشاعری عاشق یک شاعر دیگر شده ا...

درد دیوانگی ما دو برابر شده استشاعری عاشق یک شاعر دیگر شده ا...

درد دیوانگی ما دو برابر شده استشاعری عاشق یک شاعر دیگر شده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط