#داســـــتان_امشـــــب

#داســـــتان_امشـــــب

دیشب رویایی داشتم. خواب دیدم بر روی شنها راه می روم.
همراه با خود خداوند وبر روی پرده ی شب
تمام روزهای زندگی ام را، مانند فیلمی می دیدم.
همانطور که به گذشته ام نگاه می کردم.
روز به روز زندگی را، دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد.
یکی مال من یکی از آن خداوند
راه ادامه یافت تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت.
آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم.
در بعضی از جاها فقط یک رد پا وجود داشت.
اتفاقا آن محلها مطابق با سخت ترین روزهای زندگی من بود.
روزهایی با بزرگترین دردها، رنج ها، ترسها و...
ومن پذیرفتم با تو زندگی کنم.
خواهش میکنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتی؟
خداوند پاسخ داد:
(فرزندم تو را دوست دارم وبه تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود.
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت.
نه حتی برای لحظه ای ومن چنین نکردم.
هنگامی که در آن روزها یک رد پا بر روی شنها دیدی من بودم که تو را به دوش می کشیدم
- - - - - - - - - - - - - -
#نشردهید_وقدمی_برای_کسب_معرفت_امام_زمان_عج_بردارید❣
~~~~~~~~~~~~~
⛅ ️ أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج ⛅ ️
~~~~~~~~~~~~~~~
📺 #کانال_حوادث_اخرالزمان📺
____________________________
⇱ ڪلیــڪ ڪنید ⇩⇩⇩
🍁 🆔 @akhare_zaman 🍁
___________________________
دیدگاه ها (۱)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_67فصل سی‌ام | د...

اتاقی که وجود نداشت (part2)ا/ت تا صبح نخوابید.هر بار که چشم‌...

هم‌سلولی خطرناک (پارت آخر)× برو، قبل از اینکه پلیس پیدات کنه...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط