صدای زنگ تلفن پسرک را از خواب بیدار کرد..ااااالو....و در
صدای زنگ تلفن پسرک را از خواب بیدار کرد..ااااالو....و در پشت خط صدای گرفته دختری گفت:بهتره هر چی بینمون بوده رو فراموش کنی و رابطمون همینجا تموم بشه..
پسرک با صورت بهت زده سر دخترک فریاد کشید.به جهنم...همان بهتر که رفتی..اصلا ازت خوشم نمیومد..برو به درک..و گوشی را قط کرد.
صدای گریه دختر در خیابان رهگذرها را به دور خود جمع کرده بود و پس از چند دقیقه دختر کف خیابان به زمین افتاد..
چند ماه گذشت پسرک با مادر خود به بهشت زهرا سر خاک پدرش رفتن..روبروی مزار پدر تشیع جنازه بود ..
مادر رو به پسرک گفت:پسرم برو ببین چه کسی مرده؟انگار جوان بوده که اینقدر برایش گریه میکنند...
پسر به سمت جمعیت رفت در آن بین پیرمردی عکس به بغل ایستاده بود به شونهای پیرمردی که ایستاده بود زد...پدر جان؟جانم پسرم.چه کسی مرده؟پیرمرد با صورت چین خورده اش که از زور گریه قرمز شده بود گفت:نوه ام بوده چند وقت بود سرطان داشت و دکترا جوابش کرده بودن...و عکس نوه اش را که در آغوش گرفته بود نشان پسر داد..ببین پسرم چقدر نوه ام خوشگله.ببین چقدر جوان بوده..و پسر با دیدن عکس دختر... زیر عکس نوشته شده بود،ب عشقم بگید رفتم ب درک...
❤ ㄎム乇乇Ð ❤
پسرک با صورت بهت زده سر دخترک فریاد کشید.به جهنم...همان بهتر که رفتی..اصلا ازت خوشم نمیومد..برو به درک..و گوشی را قط کرد.
صدای گریه دختر در خیابان رهگذرها را به دور خود جمع کرده بود و پس از چند دقیقه دختر کف خیابان به زمین افتاد..
چند ماه گذشت پسرک با مادر خود به بهشت زهرا سر خاک پدرش رفتن..روبروی مزار پدر تشیع جنازه بود ..
مادر رو به پسرک گفت:پسرم برو ببین چه کسی مرده؟انگار جوان بوده که اینقدر برایش گریه میکنند...
پسر به سمت جمعیت رفت در آن بین پیرمردی عکس به بغل ایستاده بود به شونهای پیرمردی که ایستاده بود زد...پدر جان؟جانم پسرم.چه کسی مرده؟پیرمرد با صورت چین خورده اش که از زور گریه قرمز شده بود گفت:نوه ام بوده چند وقت بود سرطان داشت و دکترا جوابش کرده بودن...و عکس نوه اش را که در آغوش گرفته بود نشان پسر داد..ببین پسرم چقدر نوه ام خوشگله.ببین چقدر جوان بوده..و پسر با دیدن عکس دختر... زیر عکس نوشته شده بود،ب عشقم بگید رفتم ب درک...
❤ ㄎム乇乇Ð ❤
- ۱.۱k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط