{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب_من

#ارباب_من

Part: 2

رینننننننگ ریننننننننننگ( مثلاً زنگ در خورده😂😂😂)

مادر کوک: پسره عنتررر بیا برو درو باز ببین کیه( داد)

کوک: زنگ که خورد فهمیدم خودشونن سریع رفتم درو باز کردم

کوک: س...سلام ب.. بفرمایید

پدرو مادر تهیونگ رفتن داخل

مادر کوک: اوهه آقای کیم شمایید ولی چطور ممکنه شما به خونه حقیر ما تشریف بیارید بسیار خوش آمدید

پدر ته: ممنون ما اومدیم پسرتون رو بخریم

مادر کوک: چییی واقعا ولی این بی عرضه بدرد شما نمیخوره

پدر ته: فقط بگین چقد میفروشینش

مادر کوک: نمی‌دونم هر چقدر میل تون میشه آقای کیم

مادر کوک: اوهه راستی جونگکوک ایشون رو بهت معرفی نکردم ایشون آقای

کوک: میدونم مامان

پدر ته یه کیف پر پول می‌زاره روی میز

پدر ته: بفرمایید از این روز شما دیگه حق ندارید به جونگکوک نزدیک بشید یا بعدا بخواهید پسش بگیرید

پدر ته: کوک پسرم وسایلتو بردار بریم

کوک می‌ره چمدون کوچیکش رو بر می داره و همراه آقای کیم سوار ون مشکی میشن

پدر ته: جونگکوک پسرم با ما راحت باش توعم مثل پسر خودم میمونی درسته الان شاید کار کنی و کار برای سن الانت مناسب نیست ولی اونجا کارت سخت نیست تو با پسرم هر چی اون گفت انجام میدی و بعدا وقتی بزرگ شدی میشی بادیگاردش راستش من بعد از اینکه تو اومدی در موردت تحقیق کردم و فهمیدم خانوادت ازت متنفره برای همین تصمیم گرفتم بخرمت و من تا الان دنبال یه گزینه مناسب می‌گشتم که تورو دیدم و بهتر از تو پیدا نکردم

کوک: کلا تعجب کرده بودم یه مافیا و این همه مهربونی غیر ممکن بود

بعداز ۲۰ رسیدن..

کوک: رسیدیم به یه عمارت با شکوه و مجلل واقعا زیبا بود

کوک و پدر مادر تهیونگ از ماشین پیاده شدن و رفتن داخل بادیگاردا همشون تعظیم کردن

پدر ته: اجوما به این پسر قوانین عمارتو بگو و اتاقشو نشونش بده

اجوما: چشم قربان بیا بریم پسرم

کوک و اجوما رفتن بالا طبقه دوم

اجوما: اینجا اتاق توعه پسرم خوشت میاد ازش

کوک: اره خانم ممنون

(نکته: اتاق جونگکوک بغل اتاق تهیونگ در تَه راهروی طبقه بالا هستش )

اجوما: پسرم ما اینجا سه تا قانون داریم اگه انجامش ندی بد جور تنبیه میشی

کوک: خب اون سه تا چیه؟

اجوما: 1: هر دستوری اربابت میده یعنی پسر آقای کیم باید انجامش بدی 2: از عمارت حق نداری خارج بشی 3: صبح ها سر موقع بلند بشی و کارات رو درست انجام بدی اگه ندی تنبیهت میکنه

کوک: خانم آقای کیم خیلی ترسناک و خشنه؟

اجوما: اره پسرم

کوک: ولی اون با من مثل یک پدر رفتار میکرد خیلی مهربون بود

اجوما: پسرم اون با کسایی بد اخلاقه که کاراش رو درست انجام نده و به خاندان کیم خیانت کنه با همه خدمتکار های عمارتش با احترام رفتار می‌کنه مخصوصا تویی که هنوز بچه ای بخاطر همین باهات مهربونه

اجوما: پسرم استراحت کن و از فردا کارت رو شروع کن

کوک: چشم خانم

اجوما رفت کوک روی تختش دراز کشید و به خواب رفت

ویو : شب...

پدر ته: یعنی چییی که قرداد رو قبول نکرده ( عصبانی) کارش رو با یه گلوله تموم کن عوضی رو

ته: چشم پدر

پدر ته: پسرم کی بر می گردی ؟

ته: پدر فعلا اینجا یه سری کارا دارم شاید دو روز دیگه بر گردم

پدر ته: باشه پسرم مواظب خودت باش فعلا قطع میکنم

ته: باشه خدافظ

ویو: فردا....

پایان پارت دو

#ادتهکوک
دیدگاه ها (۰)

#ارباب_من Part: 3ویو: فردا کوک: با آفتابی که چشمام بر خورد م...

#ارباب_منPart: 1ویو: کوککوک: با آلارم گوشیم بیدار شدم رفتم د...

نام فیک: #ارباب_منژانر: مافیایی...عاشقانه...اص//ماتکاپل: تهک...

"I fell in love with someone'' (P9) من و کوک وارد عمارت شدیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط