شعری از فرناندو پسوا
شعری از فرناندو پسوا
ای کاش گرد وغبار کوچه ها باشم و
در زیر پای دریوزگان
ای کاش رود خانه های جاری باشم و
زنان بر کرانه ام بایستند و رخت بشویند
ای کاش چراگاهی باشم بر کران
برکه ای و
آسمان را بالای سر ببینم وآب را به زیر پای
ای کاش الاغ آسیابانی باشم و او مرا به شلاق بزند و
خلاصم نگرداند
ای کاش همه ی آن چیزی باشم که گفتم و در عوض
آن کس نباشم
کز جاده ی زندگی میگذرد و
به پشت سر نگاه میکندو بر گذشته
حسرت میخورد
ای کاش گرد وغبار کوچه ها باشم و
در زیر پای دریوزگان
ای کاش رود خانه های جاری باشم و
زنان بر کرانه ام بایستند و رخت بشویند
ای کاش چراگاهی باشم بر کران
برکه ای و
آسمان را بالای سر ببینم وآب را به زیر پای
ای کاش الاغ آسیابانی باشم و او مرا به شلاق بزند و
خلاصم نگرداند
ای کاش همه ی آن چیزی باشم که گفتم و در عوض
آن کس نباشم
کز جاده ی زندگی میگذرد و
به پشت سر نگاه میکندو بر گذشته
حسرت میخورد
- ۴۰۹
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط