{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از جاده احساس تو، از درد نوشتم

از جاده احساس تو، از درد نوشتم
از یک دل غمگین، دل یک مرد نوشتم

از قصه شبهای بلندی که تو بودی
تا خاطره هایی که شدند زرد نوشتم

از چک چک هر قطره ز دلتنگی قلبم
ز آوارگی این دل شبگرد نوشتم

از کوشش بی حاصل این قلب شکسته
تا فاصله هایی که غم آورد نوشتم

از سوز نفسگیر رخ سرد حضورت
از یک شب طوفانی نامرد نوشتم

از درد فراق و غم دلتنگی شبها
تا ضجه که تأثیر نمی کرد نوشتم

افسوس نشد باشی و همدرد بمانی!
شاعر شدم و از دل پر درد نوشتم
دیدگاه ها (۱)

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

عاشقی جانم گرفت و،، جان و جانانم توییزین سبب شکی ندارم،، دین...

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در سی...

با غم انگیز ترین رنگ جهان همدردممن که در چشم تو، دنبال خودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط