{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با غم انگیز ترین رنگ جهان همدردم

با غم انگیز ترین رنگ جهان همدردم
من که در چشم تو، دنبال خودم می گردم
 
آتشت ریخت در آغوش جهان، می سوزم
مثل یک جنگل انبوه، ولی خونسردم
 
جشن عریانی دریاست که من از اعماق
تا هم آغوشی امواج خبر آوردم
 
آنچنان می دوم از شوق که تا خانه ی تو
باد اگر پیرهنم را نبرد، نامردم!
 
تا کمی دست تو در دست من آرام گرفت
گردش خون تو را در رگ خود حس کردم
 
موقع رفتنم آنقدر سبک هستم که
اگر از در روم از پنجره بر می گردم
دیدگاه ها (۲)

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در سی...

از جاده احساس تو، از درد نوشتماز یک دل غمگین، دل یک مرد نوشت...

غزلم حرف بزن حرف تو زیباست گلمتوببین چشم مرا غرق تماشاست گلم...

دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب است..ببار ای آسما...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط