{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت دلبر مرا گریاند و رفت

عاقبت دلبر مرا گریاند و رفت
بی وفایی را به من فهماند و رفت
داشتم با عشق محکم می شدم
ریشه های عشق را سوزاند و رفت
نو نهالی بودم از روی گلش
او چه بی رحمانه ام خشکاند و رفت
امن آغوشش برایم خانه بود
بی مروت خانه را لرزاند و رفت
مانده بودم زیر چتر پلک او
با تگرگی پلک را چسباند و رفت
بیقرار از بوسه هایش تا شدم
با قراری پسته را خنداند و رفت
حرف هایی در دلم جا مانده بود
غصه ام را از نگاهم خواند و رفت
مانده بودم کیست؟ این مهتاب رو
او خودش را زود بشناساند و رفت
تا نگاهش در نگاهم برق زد
از نگاهم روی برگرداند و رفت
خواب را از چشم هایم برده بود
چشم را با گریه ای خواباند و رفت ┄┅┅┄┅┄┅✶✶┄┅┄ ┅┄
دیدگاه ها (۱)

لب به لب های تو و....ای وای غوغا می شودآسمان می ترکد و آشوب ...

‌ ‌ ‌ 🌾 🌹 🌾 🌹 🌾 تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتی تما...

#عاشقانه

#عاشقانه

BAD BOY LOVER 💋Part 35 🖤ویو جونگکوک:آدرس را چند بار نگاه کرد...

دشمن امن من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط