فن اکانت
[فن اکانت]
" یه فن کای رو دیده، اون گفته که هوا گرم بوده و داشته عرق میکرده کلی یه دفعه یکی که دورش آدم بود رد شد. اون یه تیشرت آبی پوشیده بود و یه کلاه بژ تو دستش بود و یه ماسک CZ هم زده بود. فن گفته که ماسک اون فرد یکم پایین بوده برای همین فن تونسته کای رو تشخیص بده.
فن گفته که میتونسته از روی چشم هاش کای رو بشناسه و اون و دوستاش وقتی فهمیدن کایه شوکه شده بودن. اونا اونقدری به کای نزدیک بودن که میتونستن منافذ پوست کای رو هم ببینن. فن داد زده "خدایا، کایه"، کای هم برگشته و بهشون لبخند زده. بعدش کلاهش رو گذاشته و دوباره برش داشته. هر کسی نمیتونه اینجوری کای رو ببینه😍"
" یه فن کای رو دیده، اون گفته که هوا گرم بوده و داشته عرق میکرده کلی یه دفعه یکی که دورش آدم بود رد شد. اون یه تیشرت آبی پوشیده بود و یه کلاه بژ تو دستش بود و یه ماسک CZ هم زده بود. فن گفته که ماسک اون فرد یکم پایین بوده برای همین فن تونسته کای رو تشخیص بده.
فن گفته که میتونسته از روی چشم هاش کای رو بشناسه و اون و دوستاش وقتی فهمیدن کایه شوکه شده بودن. اونا اونقدری به کای نزدیک بودن که میتونستن منافذ پوست کای رو هم ببینن. فن داد زده "خدایا، کایه"، کای هم برگشته و بهشون لبخند زده. بعدش کلاهش رو گذاشته و دوباره برش داشته. هر کسی نمیتونه اینجوری کای رو ببینه😍"
- ۴.۳k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط