Part No escape
Part 22 — No escape "탈출 불가"
دختر هنوز تو فکر حرفهای فلیکس بود که چشمش افتاد به یه پسر نوجوون، چند نفر دورش حلقه زده بودن.
"هی، موش کوچولو، اینجا چیکار میکنی؟"
"اینجا جای بچهها نیست."
"شاید اومدی واسه مامان و خواهر کوچولوت پول ببری."
ظرف غذاش رو گذاشت رو پله و بلند شد.
"داهیون – ازم دور شید، نمیخوام قیافتونو ببینم."
یکی از اون مردا بلند خندید، صدای مسخرهش تو سالن پیچید.
"تنت میخاره، بچه؟"
دستش رو مشت کرد، میخواست یه مشت حوالهش کنه که یه صدای محکم متوقفش کرد.
"سوا – نزنش."
همه نگاهها بین اون پسرا و سوا چرخید. سوا آروم اما محکم جلو اومد، دستاشو مشت کرده بود.
"سوا – ولش کنین، دست از سرش بردارین."
اونا با نگاههایی که یه جورایی تهدید توش بود، یه قدم جلو اومدن.
"خانم جون، ربطش به شما چیه؟"
"سوا – تازه از اون بازی برگشته، الانم میخواد ناهار بخوره. اذیتش نکنید."
فلیکس که رو تختش دراز کشیده بود، بلند شد و نشست. نگاهش دقیق شد، یه جوری که انگار داشت تکتک واکنشهای سوا رو تحلیل میکرد.
یکی از مردا پوزخند زد و یه قدم دیگه جلو اومد.
"خانم شماره 047، چرا دخالت میکنی؟ چرا سعی نمیکنی از جون خودت دفاع کنی؟"
"سوا – به تو ربطی نداره، ولش کن بره."
مرد اخم کرد، با خشونت دستش رو بلند کرد که بزنتش، اما یهو…
سوا مچش رو تو هوا گرفت.
یه لحظه همه چیز انگار متوقف شد. سوا با چشمای گشاد به دست خودش خیره شد. چطور تونسته بود؟ این مرد قوی بود، حتی تو سالن هم برای خیلیها وحشتناک بود، اما حالا… حالا خودش هم شوکه شده بود.
مرد با ناباوری به دستش خیره شد، ولی قبل از اینکه فرصت کنه یه حرکتی بزنه، سوا با زانو کوبید تو شکمش.
مرد با یه نالهی خفه عقب رفت، دستش رو رو شکمش گرفت، نفسش بند اومده بود.
داهیون، دوست اون مرد و خود فلیکس، با چشمای گشاد به سوا نگاه میکردن. یه جور حس عجیبی تو نگاهشون بود.
"سوا – آ.. آقا حالتون خوبه؟"
مرد خم شد، نفسنفس میزد، ولی قبل از اینکه چیزی بگه، دوستش با خشم جلو پرید.
"زنیکه هرزه!"
"سوا – م... من دست خودم نبود..."
مرد حمله کرد، ولی داهیون بدون لحظهای تردید، با یه لگد دقیق زد زیر پاش و پرت شد جلو پای سوا.
و بعد از چند ثانیه سکوت… یهدفعه صدای تشویق سالن رو برداشت.
یه نیشخند رو لبای فلیکس نشست. اون حالا نه فقط با علاقه، بلکه با یه جور کنجکاوی عمیق به سوا زل زده بود.
انگار یه چیز جدید… یه چیز جالب پیدا کرده بود.
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
دختر هنوز تو فکر حرفهای فلیکس بود که چشمش افتاد به یه پسر نوجوون، چند نفر دورش حلقه زده بودن.
"هی، موش کوچولو، اینجا چیکار میکنی؟"
"اینجا جای بچهها نیست."
"شاید اومدی واسه مامان و خواهر کوچولوت پول ببری."
ظرف غذاش رو گذاشت رو پله و بلند شد.
"داهیون – ازم دور شید، نمیخوام قیافتونو ببینم."
یکی از اون مردا بلند خندید، صدای مسخرهش تو سالن پیچید.
"تنت میخاره، بچه؟"
دستش رو مشت کرد، میخواست یه مشت حوالهش کنه که یه صدای محکم متوقفش کرد.
"سوا – نزنش."
همه نگاهها بین اون پسرا و سوا چرخید. سوا آروم اما محکم جلو اومد، دستاشو مشت کرده بود.
"سوا – ولش کنین، دست از سرش بردارین."
اونا با نگاههایی که یه جورایی تهدید توش بود، یه قدم جلو اومدن.
"خانم جون، ربطش به شما چیه؟"
"سوا – تازه از اون بازی برگشته، الانم میخواد ناهار بخوره. اذیتش نکنید."
فلیکس که رو تختش دراز کشیده بود، بلند شد و نشست. نگاهش دقیق شد، یه جوری که انگار داشت تکتک واکنشهای سوا رو تحلیل میکرد.
یکی از مردا پوزخند زد و یه قدم دیگه جلو اومد.
"خانم شماره 047، چرا دخالت میکنی؟ چرا سعی نمیکنی از جون خودت دفاع کنی؟"
"سوا – به تو ربطی نداره، ولش کن بره."
مرد اخم کرد، با خشونت دستش رو بلند کرد که بزنتش، اما یهو…
سوا مچش رو تو هوا گرفت.
یه لحظه همه چیز انگار متوقف شد. سوا با چشمای گشاد به دست خودش خیره شد. چطور تونسته بود؟ این مرد قوی بود، حتی تو سالن هم برای خیلیها وحشتناک بود، اما حالا… حالا خودش هم شوکه شده بود.
مرد با ناباوری به دستش خیره شد، ولی قبل از اینکه فرصت کنه یه حرکتی بزنه، سوا با زانو کوبید تو شکمش.
مرد با یه نالهی خفه عقب رفت، دستش رو رو شکمش گرفت، نفسش بند اومده بود.
داهیون، دوست اون مرد و خود فلیکس، با چشمای گشاد به سوا نگاه میکردن. یه جور حس عجیبی تو نگاهشون بود.
"سوا – آ.. آقا حالتون خوبه؟"
مرد خم شد، نفسنفس میزد، ولی قبل از اینکه چیزی بگه، دوستش با خشم جلو پرید.
"زنیکه هرزه!"
"سوا – م... من دست خودم نبود..."
مرد حمله کرد، ولی داهیون بدون لحظهای تردید، با یه لگد دقیق زد زیر پاش و پرت شد جلو پای سوا.
و بعد از چند ثانیه سکوت… یهدفعه صدای تشویق سالن رو برداشت.
یه نیشخند رو لبای فلیکس نشست. اون حالا نه فقط با علاقه، بلکه با یه جور کنجکاوی عمیق به سوا زل زده بود.
انگار یه چیز جدید… یه چیز جالب پیدا کرده بود.
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
- ۶.۱k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط