{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهوی من

اهوی من
پارت ۵۲

چهارمی:یک نژاد دیگه هم وجود داره که اونا خون آشامی مثل بقیه نیستن،ینی بر اثر خوردن خون خون آشام ها تبدیل شدن،پوست رنگ پریده مختص این نوعه،دندون نیششون خیلی بلنده به حدی که از دهانشون بیرون میزنه،«نهایت دو سانتی متر»قد کوتاهی دارند،و فنا ناپذیر نیستند

اهو:حالا تو کدوم هستی
اراد:حدس بزن؟
اهو:ومپایر ها؟
اراد: درسته من خونشام اصلیم با اینک ک حالا بابام با جادو خونشام شده ولی خب بابام نسلش خونشام اصیل هستند
اهو:تو خونشامی خودمی اخه
اراد:توهم فرشته منی
اهو:فرشته ک ن بابام ک پارسا شیطانه پس شیطانم
اراد:مامانت فرشته نجات بوده پس فرشته ای
اهو:اراد یک چیزی متوجه شدم اینک تو از ارسلان خیلی بدت میاد نفرت تو چشمات میبینم میشه بگی چرا؟
اراد:میدونی ک ارسلان پسر عمه تو نیست بگو خب
اهو:خب
اراد: ما ارسلان تو یک قبیله زندگی میکردیم هزار سال پیش ما خونشام ها با گرگینه ها دوست بودیم کالا ردبدل میکردیم و ازدواج میکردیم کلا رفیق بودیم من وقتی ۱۵ سالم بود بابام مارو به قبلیه خونشامم و گرگینه ها برد من اونجا عاشق یک دختری شدم ک نصف خونشام و نصف گرگینه بود من یک روز باهاش رفتم شکار و ارسلان هم اسرار کرد ک باهامون بیاد وقتی ارسلان الیس دید عاشقش شد چون بابایی ارسلان رییس قبلیه بود فرداش سریع الیس رو به عقد ارسلان دراورد باهام دیگ ازدواج کرد یک شب ک ارسلان تبدیل به گرگ میش کنترل خودشو از دست میده الیس میکشه سر الیس رو به چوب اویزون میکنه برای همین بدم میاد ازش اهو الیس فقط ۹ سالش بود ک مرد

اهو:بمیرم برات
اراد:خدا نکنه بیبی
پارسا در اتاق میزنه
پارسا:بچه ها بیدارین
اراد:اره بیا تو
پارسا:بیاین غزل نهار درست کرده

و سرشو کج میکنه به طرف اهو
پارسا:اهو خانوم بیا غذا مورد علاقتو درست کرده
اهو:فداسرم

بچه ها یک پارت جداگانه بنویسم درمورد عادت هایی خونشامم ها حتما تو کامنت ها بگید ک بیشتر باخونشامم ها اشنا بشید اونایی ک علاقه دارن
دیدگاه ها (۷)

اهوی من پارت ۵۳ (رفتیم سرمیز اصلا به پارسا محل نمدادم دیشب م...

اهوی من پارت ۵۴ وقتی اهو این صحنه رو دید یک داد بلند زد ک با...

اهوی من پارت ۵۱ (ارسلان)جادوگر شهر مترسک خودتو نشون بده بهت ...

اهوی من پارت ۵۰ اراد:اهو بیدارشو غزل بیااا (اهو) چشمامو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط