سنگدل
#سنگدل
part 10
ترسید خواست آجوما را صدا کند ولی احتمال داشت بترسد و از هوش برود
کمی جرعت در خود جمع کرد و وارد آشپزخانه شد
با دیدن جینو دلش آرام گرفت
جینو کمی آب میخورد
رومی به طرفش رفت
+ارباب
جینو برگشت
مست بود
_تو چرا هنوز بیداری؟؟
+اومدم کمی اب بخورم
_آها
جینو حرکت کرد خواست از آشپزخانه خارج شود که کم مانده بود بیوفتد که رومی او را گرفت
+مطمئنید کمک نمیخواید؟؟
_نه
+من میبرمتون اتاقتون
جینو چیزی نگفت
رومی دست جینو را گرفت و روی شونه خود گذاشت
آروم حرکت کردند و به طرف اتاق رفتند
از پله ها بالا رفتند
رومی در اتاق را باز کرد و باهم وارد اتاق شدند
به جینو کمک کرد لباسش را عوض کند و بعد جینو روی تخت نشست و خوابید
رومی سریع اتاق را ترک کرد و به اتاق خود برگشت و خوابید
صبح دوباره کار همیشگی اش را انجام داد
میز آماده بود
جینو با سر درد از پله ها پایین آمد و صبحانه اش را خورد و یک قرص سردرد انداخت
+ارباب حالتون خوبه؟؟
_ها؟آها خوبم
جینو به اتاقش برگشت تا کمی دوش بگیرد
1 ساعت گذشت
جینو با لباس راحتی و موهای خیس که تا روی چشمانش بود از پله ها پایین آمد
_رومی
+بله ارباب؟؟
_ی دمنوش واسم بیار
+چشم
رومی به آشپزخانه رفت و دمنوش ساز را برداشت و کمی آبجوش در آن ریخت و بعد گیاهان مورد نظرش برای دمنوش را ریخت و بعد به همراه یک ماگ روی سینی گزاشت برای جینو برد
+بفرمایید
_برای نهار دوکبوکی درست کن
+چشم
رومی به اشپزخانه رفت و شروع کرد به آشپزی کردن
بعد از یک ساعت غذا آماده شد
رومی میز را چید
به طرف سالن پذیرایی رفت تا جینو را برای غذا صدا کند
+ارباب
_هوم؟؟
+غذا آمادست
_خوبه
جینو بلند شد و به سمت سالن غذا خوری رفت و نشست و شروع کرد به غذا خوردن
ادامه دارد......
part 10
ترسید خواست آجوما را صدا کند ولی احتمال داشت بترسد و از هوش برود
کمی جرعت در خود جمع کرد و وارد آشپزخانه شد
با دیدن جینو دلش آرام گرفت
جینو کمی آب میخورد
رومی به طرفش رفت
+ارباب
جینو برگشت
مست بود
_تو چرا هنوز بیداری؟؟
+اومدم کمی اب بخورم
_آها
جینو حرکت کرد خواست از آشپزخانه خارج شود که کم مانده بود بیوفتد که رومی او را گرفت
+مطمئنید کمک نمیخواید؟؟
_نه
+من میبرمتون اتاقتون
جینو چیزی نگفت
رومی دست جینو را گرفت و روی شونه خود گذاشت
آروم حرکت کردند و به طرف اتاق رفتند
از پله ها بالا رفتند
رومی در اتاق را باز کرد و باهم وارد اتاق شدند
به جینو کمک کرد لباسش را عوض کند و بعد جینو روی تخت نشست و خوابید
رومی سریع اتاق را ترک کرد و به اتاق خود برگشت و خوابید
صبح دوباره کار همیشگی اش را انجام داد
میز آماده بود
جینو با سر درد از پله ها پایین آمد و صبحانه اش را خورد و یک قرص سردرد انداخت
+ارباب حالتون خوبه؟؟
_ها؟آها خوبم
جینو به اتاقش برگشت تا کمی دوش بگیرد
1 ساعت گذشت
جینو با لباس راحتی و موهای خیس که تا روی چشمانش بود از پله ها پایین آمد
_رومی
+بله ارباب؟؟
_ی دمنوش واسم بیار
+چشم
رومی به آشپزخانه رفت و دمنوش ساز را برداشت و کمی آبجوش در آن ریخت و بعد گیاهان مورد نظرش برای دمنوش را ریخت و بعد به همراه یک ماگ روی سینی گزاشت برای جینو برد
+بفرمایید
_برای نهار دوکبوکی درست کن
+چشم
رومی به اشپزخانه رفت و شروع کرد به آشپزی کردن
بعد از یک ساعت غذا آماده شد
رومی میز را چید
به طرف سالن پذیرایی رفت تا جینو را برای غذا صدا کند
+ارباب
_هوم؟؟
+غذا آمادست
_خوبه
جینو بلند شد و به سمت سالن غذا خوری رفت و نشست و شروع کرد به غذا خوردن
ادامه دارد......
- ۱.۶k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط