{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به زنی می أندیشم

به زنی می أندیشم
که تمام زندگی أش
نوشتن از مردی ست
که هرگز او را نبوسیده!
و ای کاش
من نیز نمی بوسیدم أت
تا همچنان
شعری
برای سرودن باقی می ماند...

لب های تو
تمام شعرهای جهان بود.
دیدگاه ها (۱)

می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشتصد غزل از آن نگاه و دید...

طعم تلخ زندگی گاهی دو چندان می شودآدم از دست خودش گاهی گریزا...

حالا دیگریک خط در میان گریه می‌کنم،حالا دیگرشانه‌هایم صبورتر...

شرابی خوردم از دستِ عزیزِ رفته از دستی،نمی دانم چه نوشیدم که...

اگر حرف‌های دلم را بر کاغذ آورم سطر به سطرش تجلّیِ سکوتم خوا...

بیشتر رنج‌های انسان از آن‌جاست که می‌خواهد زندگی را کنترل کن...

پرسه در جنگل...همان شب...بعد از شام...ات از پشت میز بلند شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط