{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت

می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت
صد غزل از آن نگاه و دیده و مژگان نوشت
هرچه زیباروی اگر در محفلی گردند جمع
می شود اسم تو را در صدر این خوبان نوشت
نازنینا! چشم ما مهمان بکن بر یک نظر
ورنه باید این دل آباد را ویران نوشت
آب اگر ریزی به مژگان و چکد بر صورتت
می توان زیبایی این صحنه را باران نوشت
کاش می شد چند واحد درس عشق
تا به دانشگاه چشمان شما مهمان نوشت
نازنین زیبای من قدری به من نزدیک شو
دل که بردی! می توان جان را به تو قربان نوشت
یک نگاه مست و یک لبخند شیرین تو را
می توان در جنگ با هر درد، پشتیبان نوشت
عشق تو همچون گل سرخ بهار است ای عزیز
می توان آیا به این گل، قلب ما گلدان نوشت؟
دیدگاه ها (۵)

طعم تلخ زندگی گاهی دو چندان می شودآدم از دست خودش گاهی گریزا...

سرانجامروزی با تووداعی آبیخواهم کردتو از من خواهی پرسیدمگر و...

به زنی می أندیشمکه تمام زندگی أشنوشتن از مردی ستکه هرگز او ر...

حالا دیگریک خط در میان گریه می‌کنم،حالا دیگرشانه‌هایم صبورتر...

دیوار اتاق کوچک منپُر شده از عکس های لبخندتمبادا روزیصورتت ط...

روزی که من تو را از دیروز کمتر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب...

* دیدمت وه! چه تماشایی و زیبا شده ایماه من، آفت دل، فتنه جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط