{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 6
که یهو یه دختره زشت اومد داخل یه لباس خیلی باز پوشیده بود مشخص بود که هر،،،زس اومد نزدیک جیمین خواست رو پای جیمین بشین که جیمین بلند شد و دختره اعصبانی شد داشتم بهش نگاه میکردم که یهو نگاه دختره افتاد رو من من سریع سرمو پایین گرفتم که گفت از کی تا حالا زیر خو،،،،،،ابی های جیمین با جیمین روی یه میز می‌شینن جیمین تا این حرفو شنید اعصبانی شدو گفت آفرین حرفت درسته پس تو چرا میخواستی رو پای من بشینی دختره با اعصبانیت نگاهش کرد که یهو با عشوه رفت سمت جیمین خواست بغلش کنه که جیمین پسش زد و اومد سمتم که از رو صندلی بلندم کرد و خودش نشست رو صندلی منم گذاشت رو پاش قشنگ دیکشو حس میکردم که بلندم شده بود دستشو دور کمرم حلقه کرد دختره داشت با حرص منو نگاه میکرد که دختره گفت ددی نظرت چیه امشب و باهم باشیم خیلی دوست دارم زیر،،ت، جون بدم
جیمین: اونی که قراره زیرم جون بده ا،ت نه تو نه فقط برای امشب تا آخرین لحظه زندگیش زی،ر کنه
که از رو پاش بلند شدم رفتم تو دستشویی داشتم گریه میکردم که دختره اومد تو دختره گفت بین من اسمم رالاست اگه بخوای ددی منو بدزدی باید با زندگیت خداحافظی کنی که یهو دستشو گرفتم گفتم خواهش می‌کنم نجاتم بده که گفت با اینکه جیمین اعصبانی میشه ولی چون نمیخوام هر،،،،زه هایی مثل تو نزدیکش بشن قبول میکنم فقط دیگه دور جیمین نبینمت
قبول کردم
رالا : من حواس جیمین و پرت میکنم تو برو سوار اون ماشین مشکی شو
که واقعا هم این کارو کرد بعد از سوار شدن اون ماشین منو به یه خونه برد که قرار بود اونجا زندگی کنم استرس داشتم ولی حداقل نگران این نبودم که بازم جیمین بهم تج. ،،،،،،،ازکنه و رفتم تو یکی از اتاق ها و خوابیدم
دیدگاه ها (۰)

Part 7 ا،ت ویو از خواب بیدار شدم رفتم تو آشپزخونه که یهو زنگ...

Part 8 جیمین ویو بعد از این که ا،ت رفت دستشویی رالا هم خواس...

دقیقا🥺😭😔🥀🖤💔

متاسفانه🥺😭😔🥀🖤💔

p10 بیو هینابله 😑درست فکر میکردم یه مثلث عشقی.. ولی چرا اخه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط